Thursday, June 01, 2006

Shirin

همسایه روبروی ما یه زن وشوهر بودند که 2 تا بچه داشتند . یه دختر مامانییه4 ساله ویه پسر ی10 ساله . خود زن همسایه هم حدود 35 سالشه و اسمش شیرینه . من از همون اولیکه دیدمش عاشق اون بدن نازش شده بودم . بدن خیلی سکسی داشت . سینه هاش و کونش کاملابیرون زده بودند و میخواستند لباساشو جر بدن. شوهرشم که دائم درسفربود و هر 2 یا 3روز می یومد خونه به خاطره همین شیرین هر کاری داشت یا اگه چیزی از بیرون میخواستمن براش می خریدم چون با مامانم خیلی دوست بود وبا بقیه همسایه ها رفت وآمد نمی کرد.بعد از چند مدتی خیلی با خانواده ما صمیمی شده بود و بیشتر وقتا خونه ما بود . یهروز صبح تلفن زنگ زدشیرین بود و به مامانم گفت که شیر حموم خراب شده اگه ممکنه حمیدبیاد یه نگاهی بهش بکنه . منم سریع رفتم . وقتی درو باز کرد خشکم زد !!!اولین باری بود که شیرینو بدون چادرمیدیدم . خیلی موهای قشنگی داشت . موهاش لخت ومشکی زاغ بود و تا زیر کونش می رسید . خیلی حشری شده بودم ولی می ترسیدم کاری بکنم. یه روز عصر دیدم شیرین اومد خونمون و به مامانم یه سبد لباس داد و گفت چونلباسشویی شون خرابه اگه ممکنه با ماشین لباسشویی ما اونا رو بشوریم . مامانم هملباسا رو ازش گرفت و گفت می ریزه تو ماشین و وقتی خشک شد میدم حمید بیاره . بعد از2, 3 ساعت مامانم اومد و لباسا رو داد بهم و گفت ببرم خونه شیرین خانم . منم داشتمآماده می شدم که یهو یه چیزی توجه مو جلب کرد . تو لباسا یه ست شرت و کرست بود کهچون خیلی بزرگ بودند معلوم بود ماله خود شیرینه . زود ورش داشتم و لمس کردم کیر سیخشده بود و هی بوش می کردم و لیس شون میزدم . وقتی فکرشو می کردم که این با چهچیزهایی تماس داشته دیونه می شدم . خیلی ازشون خوشم اومده بود تصمیم گرفتم پیشهخودم نگه هشون دارم . شبها همیشه قبل از خواب اونارو می پوشیدم و حسابی حال می کردم. حتی روزها هم تنم بود . فکرمی کردم خیلی بهش نزدیک شدم .یه روز تولد من بود و ما یه جشن کوچیک تو خونمون گرفتیم و شیرین جونم هم اومده بود. من با یه دوربین فیلم برداری , فیلم می گرفتم . اما همش دنبال شیرین بودم و همشاز اون فیلم می گرفتم و رو بدنش زوم وی کردم و اونم حالیش نبود . از 2 ساعت فیلمیکه گرفته بودم حدود 30 دقیقه اش فقط از شیرین گرفته بودم!!!!چند روز بعد وقتی فیلمو نگاه می کردم وقتی اون صحنه هایی که از شیرین گرفته بودم ناخوداگاه کیرم شق کرد و زود شورت و کرستشو آوردم و شروع به جلق زدن کردم . یه لحظهیه فکری به ذهنم رسید شوهر شیرین یه آدم غیرتی بود و شیرین هم خیلی ازش می ترسید واگه این فیلما رو ببینه چی میشه ؟؟؟؟؟؟...می تونستم به راحتی شیرینو وادارش کنم که بیاد تو راه ولی خیلی می ترسیدمو 2 دلبودم . ولی فکر نمی کردم با این اوضاع بتونه نه بگه .یه روز صبح مامان و بابام رفته بودن شهرستان و تا شب نمی اومدن . دیدم بهترین فرصتهچون شوهر شیرینم نبود و می تونم نقشه مو عملی کنم . اول پشیمون شدم ولی وقتی چشمباز به اون شرت و کرست افتاد دیگه گفتم هر چه بادا باد.تلفونو ور داشتم زنگ زدمخونه شیرین . بعد از سلام و احوال پرسی بهش گفتم که مامانم اینا رفتن شهرستان و میخوام غذا درست کنم ولی بلد نیستم و اگه ممکنه برام یه خورده غذا درست کن . اونم گفتکه خوب بیام اونجا نهار ولی گفتم که مهمون دارم . اونم گفت باشه حمید جان تو خیلیبیشتر از اینا به گردن من حق داری تا 5 دقیقه دیگه میام . تا اینجاش که خوب پیشرفته بودوقتی اومد چادر شو در آورد و رفت تو آشپزخونه مشغول غذا درست کردن شد . من هم دستبه کار شدم و فیلم تولدو گذاشتم تو ویدئو و شرت و کرست شو هم زیر پیرهنم قایم کردم. روی مبل نشستم و شیرینو صدا کردم .گفت دستش بنده و نمی تونه بیاد .گفتم گازو خاموش کن بیا کار واجبت دارم .اونم اومد و جلوم سرپا وایساد و گفت : چیه ؟؟؟؟ زود باش بگو کار دارم .گفتم بشین می خوام یه چیزه جالب نشونت بدم .گفت چیه؟؟؟گفتم بشین طولانی یه .نشست روی مبل و من هم ویدئو رو روشن کردم ومشغول دیدین فیلم شدیم . وقتی بهاونجاهایی رسید که از شیرین گرفته بودم یه ذره خجالت کشیدم آخه خیلی ضایع بود .دوربینو کاملا زوم کرده بودم رو چاک سینه اش وکونش . یه خورده ناراحت شد ولی به رویخودش نیاورد و پاشد رفت تو آشپزخونه .دوباره صداش کردم ولی گفت باشه بعد می بینه .رفتم تو آشپزخونه . حالا وقت اجرای مرحله آخر نقشه بود .گفتم شیرین جانگفت باز چیه؟گفتم اگه ساسان ( شوهرت ) این فیلمارو ببینه چی کار میکنه؟؟گفت : هیچی می کشم منم حواسم نبوده و گرنه نمی گذاشتم اینارو از من بگیری الانمباید پاکشون کنی.گفتم اگه پاک نکنم چی؟ گفت : منظورت چیه؟گفتم : ببین شیرین جان من خیلی وقته که یه چیزی می خوام بهت بگم ولی میترسدم . بهخاطره همین تصمیم گرفتم این نقشه رو بریزم . گفت درست حرف بزن ببینم چی میگی؟؟؟کدوم نقشه؟؟؟گفتم: ببین من عاشق توام و می خوام با من سکس داشته باشی!!دیدم رفت تا چادرشو بر داره تا بره .زود جلو در وایسادم و شرت و کرست شو در آوردم و بهش نشون دادم . یه لحظه خشکش زد .گفتم : نظرت در مورد این چیه ؟؟؟ اگه یه نفر اینارو با این عکسا به ساسان بده چیمیشه؟؟؟شروع کرد به گریه کردن . منم سریع چادرشو در آوردمو نشوندمش رو مبل و بغلش نشستم .گفتم : تو رو خدا گریه نکن . من مجبور شدم این کارو بکنم حالا هم ناراحت نباشمیتونی فیلمو با لباساتو ور داری بری منم ازت عذر خواهی می کنم . دیگه گریه نمی کردو گوش می کرد .بهم گفت : تو چرا اگه از من خوشت اومده چرا صادقانه به خودم نگفتی ؟؟گفتم: آخه ترسیدم ساسان بفهمه .دیدم اومد کنارم نشست و خودشو چسبوند بهم . منم معطل نکردم و دستمو کردم تو موهایبلندش که خیلی نرم بودن . اونم خیلی خوشش میومد و هی خودشو بهم می مالید . لباموگذاشتم رو لباش و ازش یک لب جانانه گرفتم . همچین لبامو می خورد انگار اونم منتظرهمچین روزی بوده.لبامو می خورد و هی گاز می گرفت .یه چند دقیقه ای فقط از هم لب میگرفتیم . لباش خیلی داغ و شیرین بودند. هر چی می خوردم سیر نمی شدم . بلند شدم وبغلش کردم بردمش تو اتاقم و روی تخت درازش کردم . دوباره سرمو کشید به طرف خودش وازم لب می گرفت . به زور ازش جدا شدم و شروع کردم به لیسیدن گردن و لاله گوشش .داشت دیونه می شد . بهش گفتم لباساتو در بیار .سریع بلوز و دامنشو در آورد . زیرشفقط یه شرت و کرست مشکی داشت . گفتم قبل از اینکه شروع کنم یه خواهش دارم . گفت :بگو عزیزم . گفتم می خوام این شرت و کرستی که پیش منه رو بپوشی تا ببینمت . تعجبکرد گفت اگه بدونی چقدر دنبال اینا گشتم ؟؟!!!گفتم دوست دارم شرتی رو که چندین بارباهاش جلق زدم و آبمو روش خالی کردمو تو بدنت ببینم . اینو که گفتم خبلی حشری شد وخیلی هم خوشش اومد سریع شرتش شو در آورد و شرت سفید رو گرفت و اولش یه خورده لیسیدشگفت : حیف نبوده آبتو ریختی رو این مگه کس شیرین نبوده . دیدم داره حرفای سکسی میزنه . خیلی حاش بد شده بود . خیلی حشری شده بود!!!وقتی اون لباسا رو تو بدنش دیدمخیلی قشنگ شده بود باورم نمی شد که به آرزوی همیشگیم رسیدم .هنوز تو کف بدنش بودمکه پرید و درازم کرد روی تخت و لباسامو در آورد و کیرمو از داخل شرتم کشید بیرون ومشغول ساک زدن شد . خیلی ناز ساک می زد لباشو همچین دور کیرم حلقه می کرد و مک میزد که انگار تا حالا کیر ندیده بود . کیرمن حدود 23 سانتی هست ولی با وجود این همشوتا ته می کرد داخل دهنش جوری که ته گلوشواحساس می کردم . تخمامو لیس می زد و می کردتو دهنش . بهش گفتم موهاتو بریز روی کیرم میخوام با کیرم احساسشون کنم اونم همینکارو کرد و موهاشو ریخت روی کیرم و همزمان ساک هم می زد . نمیدونید چه حالی میداد .موهاش جوری کیرمو نوازش می داد که اصلا قابل وصف نیست . از یه طرف اون لبای نازشکیرمو نوازش می کرد از طرف دیگه موهاش . دیگه داشت طاقتم تموم می شد . نمی تونستمجلو خودمو بگیرم بهش گفتم بسه داره آبم میاد . گفت بزار بیاد . داشتم داد میزدمفهمید که آبم داره میاد سریع کیرمو گذاشت وسط سینه های بزرگش طوری که تمام کیرم توسینه هاش گم شده بود و تمام آبمو همون جا خالی کردم . شیرین هنوز داشت کیرمو بهسینه هاش می مالید . من چند لحظه بی هوش شدم ولی هنوز کیرم سیخ بود . بلند شدم و وگفتم حالا نوبت منه . فهمید منظورم چیه . روی تخت دراز کشید و من هم شروع به لیسیدنبدنش کردم حتی سینه هاشو که از آب کیرم خیس بود هم لیسیدم خیلی خوشمزه شده بود(سینه با آب کیر چی میشه) دوست نداشتم ولشون کنم اونم فقط داشت لذت می برد و ناله میکرد . داد میزد که کیر می خوام , کسمو جر بده , و... فهمیدم داره ارضا میشه . رفتمرو کسش و شروع به لیسیدن چوچولش کردم . کسش خیس خیس بود و آب از داخلش می ریختبیرون من هم همشو می خوردم . یه دفعه یه جیغ بلند کشید و شل شد .ارگاسم شد ولی منولش نکردمو و کسشو می لیسیدم . زبونمو می کردم داخل کسشو با انگشت اشارم تو کونش میکردم .بعد از چند دقیقه به هوش اومد و بلند شد. هنوز شهوت تو چشاش بود این باردستموگرفت وکشیدم روی خودش طوری که کیرم درست روی کسش بود و سینه هام هم روی سینه هاش .صدای قلبشو احساس می کردم . یه لب ازم گرفت و گفت :حمیدجان گفتم :چیه خوشکلم ؟ گفتمیخوام یه قول بهم بدی. گفتم : صد تا قول میدم بگو عزیزم . گفت: قول بده همیشه مالمن باشی می خوام شوهر دومم باشی . منم با کمال میل قبول کردم و گفتم باشه عزیزم.حمید مال تو.اینو که گفتم یه لب دیگه ازم گرفت و با دستش کیرمو داخل کسش کرد . خیلی داغ بود ولیز. کیرم تا ته رفت تو کسش. دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو محکم گرفته بود وپاهاشو هم دور پاهام پیچیده بود . من فقط می تونستم کمرم رو بالا و پایئن کنم.معلوم بود که از این پوزیشن خیلی خوشش میاد . چند دقیقه ای تو همین حالت بودیم کهدیدم داره آبم میاد . بهش گفتم ولی اصلا حالیش نبود و بیشتر فشارم میداد . نمیتونستم کیرمو بیرون بکشم . مجبور شدم آبمو همون تو خالی کنم .خیلی لذت بخش بود .کسش پر آب شده بود حس کردم کیرم گرم شد و محکم منو فشار داد . آبه اونم اومد دیگهجفتمون نا نداشتیم . حتی کیرمو هم از کسش بیرون نیاوردم . همین جوری تو بغل همخوابیدیم . 2 ساعت بعد با نوازش موهای شیرین روی شکمم از خواب بیدار شدم . سفره روپهن کرده بود و جوجه کباب درست کرده بود . نشستیم با هم غذا خوردیم مثل زن و شوهراو بعد از غذا چند دقیقه ای تو بغل هم بودیمو و از هم لب میگرفتیم . بعد شیرین پاشدرفت خونهشون چون بچه هاش از مدرسه می اومدن . از اون روز به بعد هر وقت فرصت بشهمیرم خونه شیرین عزیزمدر آخر داستانم یه چیزی به دوستای عزیزم بگم که اگه کسی رو دوست دارن و می خوانباهاش سکس داشته باشن , اگه احتمال میدن که طرف هم بدش نمیاد و سر وگوشش می خارهمعطلش نکنن و مطمئن باشن موفق میشن فقط باید از راهش جلو برن و با یه برنامه ریزیدقیقاز اینکه داستانمو خواندید ممنونم

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam khiliiiiiiiiiiiiiiiii toooope mer30

12:37 PM  

Post a Comment

<< Home