Friday, January 27, 2006

من و سامان

ساعت حدود ۴ بود و هنوز از مینا و پریسا خبری نبود. من و سامان ( پسر عمه‌ام که دو سال از خودم بزرگتر بود و با هم رله بودیم) هنوز منتظر بودیم که بیان. وسط باغ یه ساختمون بود که سه تا اتاق و یه آشپزخونه داشت. ساعت نزدیک چهار و نیم بود که صدای در اومد در رو باز کردم٬ پریسا بود یه نگاه تو کوچه انداختم٬ کسی نبود زود کشیدمش تو و در رو بستم. از پریسا سراغ مینا رو گرفتم که خبری ازش نداشت٬ یه نگاه به سامان کردم و به پریسا گفتم با سامان بره تو اتاق. اون دو تا رو فرستادم تو اتاق و خودم منتظر موندم. یه نیم ساعت گذشت٬ سامان داشت حسابی با پریسا حال می‌کرد و من هم بیخیال مینا شده بودم و داشتم دنبال یه قورباغه که صداش می‌اومد می‌گشتم که صدای در اومد٬ خود مینا بود گفتم خانوم خانوما دیر کردی٬ اومد تو. بهش گفتم خودت که می‌دونی چه خبر گفت آره. فرستادمش تو اون یکی اتاق و گفتم الآن من هم میام. هنوز دودل بودم. رفتم تو گفتم اگه می‌خواهی پاشو برو . گفت: نه برا چی اومدیم یه کم حال کنیما!

مانتو و روسریشو در اورده بود. یه پیرهن صورتی با شلوار مشکی پوشیده بود که با موهای بور و بلندش که یه کم هم فر داشت با اون چشماهاش که تو مایه‌های سبز بود و اندام ریزه میزش خیلی باحالش کرده بود٬ قدش هم یه ۷-۸ سانت از من کوتاهتر بود. رفتم جلو و لبامو به لباش نزدیک کردم ( اون باید سرشو می‌گرفت بالا و من هم باید سرمو می‌گرفتم پایین) و شروع کردیم لباهای همدیگرو خوردن همینطور که لباشو می‌خوردم تو بغلم گرفته بودمش و کمرشو از زیر لباسش می‌مالوندم با اینکه تازه شروع کرده بودیم ولی جفتمون حسابی داغ شده بودیم. یه کم خودمو ازش دور کردم و سرمو بردم پایین‌تر و گردنشو بوس می‌کردم خودش هم داشت دکمه‌های لباسشو باز می‌کرد دو سه تا از دکمه ها شو باز کرده بود من هم بقیه‌اشو باز کردم و پیرهنشو دراوردم با اینکه ۱۶ سالش بود ولی سینه مینه گیلمز ( ترکی بلد نیستم نمی‌دونم درست نوشتم یا نه) یه کم نوک سینه‌های نداشتشو مک زدم دیدم حال نمیده (ولی به مینا حسابی حال می‌داد) خوابوندمش رو زمین و خودم هم تی‌شرتم در اوردم و شروع کردم لیس زدن بدنش٬ انگار داشت دیونه می‌شد اینو خوب حس می‌کردم٬ بدون اینکه زیاد تحریکش کنم شلوارشو یواش یواش در اوردم تا بتونه یه کم استراحت کنه یه شورت صورتی پاش بود (فکر کنم عشق صورتی داشت ولی واقعا بهش می‌اومد). داخل روناشو گازهای کوچیک می‌گرفتم یا بوس می‌کردم٬ از رو شورتش یه کم کسشو مالوندم و باز رفتم بالا سراغ لباش ( که از همه جاش بیشتر حال می‌داد) بعد یه غلت زدم و اون اومد رو ( می‌خواستم حالیش کنم که نوبت اونه که خوب هم متوجه شد) حالا اون شروع کرده بود به لیسیدن بدن من همین طور می‌رفت پایین تا رسید به شورتم (البته شلوارک) اومد رو شکمم نشست و دکمشو باز کرد و زیپشو کشید پایین٬ حسابی غافل‌گیر شد (شاید هم ترسید) چون انتظار داشت زیرش شورت پام باشه که نبود و یه چیزی که همون ک*ی*ر بنده بود پرید بیرون٬‌برگشت و یه نگاه کرد و من هم با یه چشمک جوابشو دادم٬ با دست یه کم مالیدش و بعد قنبلشو هوا کرد و شروع کرد به ساک زدن من هم که نزدیک دیوار بود یه پشتی رو کشیدم و گذاشتم زیر سرم حالا دیگه تقریبا سرم نزدیک ک*س مینا بود . شورتشو کنار زدم (ک*س کوچیکی داشت) شروع کرد لیس زدن و آه و اوه جفتمون در اومده بود٬ احساس کردم داره آبم میاد گفتم بسه مینا انگار خیلی بهش مزه داده بود داشت هنوز ادامه می‌داد. گفتم بسه ... نه کر شده بود یه دونه محکم زدم به کونش (که حسابی سرخ شد) برگشت و گفت برا چی می‌زنی گفتم بسه گفت ولی من بسم نیست٬ به پشت خوابوندمش و شروع کردم لیس زدن٬ ‌بالاخره این چوچولشو پیدا کردم٬ با زبونم تحریکش می‌کردم و یه چند بار اونو با لبام گرفتم٬ صدای مینا خیلی رفته بود بالا و یه چندتا جیغ زد و شل شد فهمیدم به ارگاسم رسیده٬‌رفتم کنارش دراز کشیدم و گفتم خسته شدی گفت آره گفتم ولی هنوز مونده یه چند دقیقه ای بهش استراحت دادم.

رفتم و پشتی رو اوردم وسط اتاق و از رختخواب‌های کنار اتاق هم یه بالشت اوردم گذاشتم روش. مینا رو بلند کردم به شکم خوابوندمش روی بالشت ( یه طوری که کونش بیاد بالا) خودم هم رفتم پشتش و پاهاشو از هم باز کردم و خودم هم بین پاهاش دو زانو وایسادم. ک*ی*رمو گذاشتم دم سوراخش و یواش یواش فشار دادم خیلی راحت‌تر از اون که فکرشو می‌کردم رفت تو انگار که اینکاره بوده (که بعدا فهمیدم که واقعا اینکاره هم بوده) خودمو اندختم روش و یواش یواش فشار می‌داد تا اینکه تقریبا کاملا رفت تو همین طور که خودمو روش انداخته بودم یواش یواش عقب جلو می‌کردم و با دستهامم سینه و شکمشو می‌مالیدم. دیگه تندترکرده بودم و خودمو کاملا ازش جدا کرده بودم و هرچی سعی می‌کردم تندتر نمی‌شد. ک*ی*رمو کشیدم بیرون و گفتم پاشو٬ وقتی پاشد دولاش کردم و گفتم زانوهاتو بگیر دوباره ک*ی*رمو کردم تو کون مینا و باز هم از یواش شروع کردم و تندش کردم٬ مینا بیچاره از درد جیغ می‌زد ولی توجه نمی‌کردم ک*ی*ر خود هم سِر شده بود چیزی حس نمی‌کردم یه لحظه تنها چیزی که فهمیدم این بود که داره آبم میاد٬ سریع کشیدم بیرون و می‌خواستم بریزم رو کمرش که همچین پرید ( یا به قول بعضی‌ها جهید) که تا گردن مینا پاشید. جفتمون همون جا ولو شدیم٬ انگار که کوه کنده بودیم حالا مگه مینا ول کن بود گیر داده بود دستمال بیار و پاک کن خوشم نمیاد که روم خشک بشه یه کم دراز کشیدم و بعد با هر زحمتی بود بلند شدم و یه دستمال پیدا کردم و اوردم و پشت مینا رو تمیز کردم. و دوباره ولو شدم٬‌گفتم: خوش گذشت. گفت: خیلی. گفتم: پس به دادشت نگو . گفت:‌مگه خودت بهش نگفته بودی که من بیام. گفتم: نه٬ اونو نمی‌گم. بهش بگو که پدرت دراومد٬ اشک سرازیر شد و از این جور حرفا که کونش دوبار آتیش بگیره. گفت: خیلی کثیفی سهیل. من هم گفتم: ما بیشتر. یه نیم ساعتی ولو بودیم و یه کم که حالمون جا اومد لباس پوشیدیم و اومدیم بیرون٬ دیدیم سامان و پریسا پشتشون کردن به هم. گفتم: چی شده سامان. گفت دختره پررو٬ به جای اینکه ساک بزنه گاز می‌گیره. پریسا هم برگشت و گفت: تو هم داشتی کونمو پاره می‌کردی. یه نگاهی به مینا کردم و بعد زدیم زیر خنده. یه ساعتی نشستیم با هم کس‌شعر گفتیم و بعد مینا و پریسا پاشدن رفتن و من هم گرفتم خوابیدم و سامان که سرش تقریبا بی‌کلاه هم مونده بود رفت که نگهبانی باغُ بِدِ.
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com داستاهای خودتونو برام بفرستید

0 Comments:

Post a Comment

<< Home