Friday, January 27, 2006

حموم دخترم

خیلی برام مهم بود که چی چاپ بشه که با بقیه فرق داشته باشه.همه می نویسن:به یک منشی یا مثلا یک همکار نیازمندیم.ولی من می خواستم یه چیزی باشه که با زبون بی زبونی بگم که ما یکیرو میخایم که ساعتهای بیکاری شرکت خستگی ما رو در کنه٫مارو ماساژ بده ماهم حقوقشو ماه به ماه بیشتر کنیم.یهو این به فکرم رسید که بگم:به یک منشی با تجربه و کاردان سریعا نیازمندیم.آره این خوبه.همین چاپ شد و هر کی زنگ میزد ۴ تا سوال ازش میکردیم و می گفتیم فلان روز بیاد برای مصاحبه.اون روز مصاحبه دیر رفتم شرکت و از دور دیدم به به ٫بره ها خودشون با پای خودشون اومدن٫تازه صفهم کشیدن.اومدم بیام تو شرکت یه نظر کلی دیدمشون. یکیشون رژلب میزد٫اون یکی دگمه های بالای مانتوشو باز میکرد که خط سینش معلوم باشه یکیم که بالای مانتوش اینقدر تنگ بود که نوک سینه هاش که زده بود بیرون منو دیونه کرد.حدود ۵ ساعت طول کشید که اسم تلفن اکثرشون روگرفتیم که بعدا بهشون زنگ بزنیم.از بین اونها یکیشون خیلی ماه بود.اصلا با بقیه فرق داشت.۱هفته گذشت تا بهش زنگ زدم که بگم شما استخدام شدی.از همون پشت تلفن یه آخ جونی گفت که با خودم گفتم کاش زودتر بهش زنگ می زدم.تقریبا یک ماه از اونروز گذشت.یه روز جدی با خودم تصمیم گرفتم که هدف اصلی استخدامش رو بهش عملی نشون بدم.قبل ناهار بهش گفتم که امروز دیرتر میره خونه کار داریم.اونم هیچی نگفت و موافقت کرد.کار شرکت که تموم شد رفتم و دست و صورتم رو شستم که ترتیب منشیمون رو حسابی بدم.از کنار میزش رد شدم دیدم داره با تلفن قربون صدقه یکی میره.منم رفتم سمت دره اصلی و از تو قفلش کردم که یهو با صدای بلند گفت:شما چرا درو ققل کردین؟دیدم صحبتش رو تموم کرده با تلفن و داره میاد سمت من.سریع گفتم میخایم راحت باشیم.بهش نزدیکتر شدم و مچ دستشو گرفتم و آروم به سمت مبل چرمی گوشه سالن بردمش.نشست و پرسید:بعد از یکماه تازه میخوای راحت باشی؟منم خندیدم و همون طور که اون نشسته بود و من بالای سرش وایساده بود پامو گذاشتم لای پاش.دو زانو نشستم و گفتم:حقوق اضافه کاریت رو الان میگیری یا سر ماه بهت بدم.اونم که شروع کرده بود داشت دگمه های مانتوشو باز میکرد گفت:بستگی به شدت اضافه کاریش داره.رفتم از تو اتاق خودم تو تا گیلاس و مشروب رو آوردم و یه موزیک ملایم هم گذاشتم.دیدم داره خیلی آروم با ریتم موزیک کمرشو تکون میده.اومدم پیشش نشستم.مشروب رو تا ته خوردیم و دیگه طاقت دوتامون تموم شد.از زیره تاپش دستمو کردم تو و سینه هاشو یهو انداختم بیرون.اونم که لم داده بود رو مبل باسنشو تکون میداد یعنی اینجامم بنداز بیرون.کفش و شلواره تنگ سفیدش که همیشه آرزو داشتم بهش دست بزنم رو سریع دراوردم.وای لای پاش چی بود.یه شرت تنگ مشکی٫اون رو هم که دراوردم دیدم زیرش یه خط ۵-۶ سانتیه که دورش یکم مو داشت.همونطور که رو زمین نشسته بودم پاهاشو انداختم رو شونه هام.لاش پاش که باز شد یه بوی لذت بخشی به دماغم خورد.دوتا دستمو بردم زیرش و باسنش رو بازش کردم.زبون فک دهن دندون ٫همرو کردم تو.اونم که از اون اول هی خودشو تکون میداد و یه نواخت آخو اوخ میکرد. منم همش تو این تصور بودم که الان لخت شم چه بلایی سر لای پاش بیارم.تو این فکر و کیفها بودیم که یهو موبایلش زنگ زد.وقتی گفت باید جواب بدم پا شدم سریع موبایلش رو از روی میز براش اوردم که زودتر حرفش رو بزنه که ما بتونیم ادامه بدیم.تا اون حرف میزد رفتم از تو دفتر کار خودم سریع زنگ بزنم خونه که دخترم تنها بود نگران نشه من دیرتر میرم خونه.با هم حرف زدیم و ازش پرسیدم که مامان اینا از شمال زنگ نزدن.گفت:چرا٫داره بهشون خوش میگذره و پس فردا صبح حرکت میکنن میان.بهش گفتم که امروز کار دارم و دیرتر میام و خداحافظی کردیم.سریع برگشتم توسالن که ادامه بدیم کارمون رو با منشی خوشگلمون که دیدم دولا شده داره شرتش رو میپوشه.گفتم:چیکار داری میکنی٫چرا داری میپوشی؟ گفت باید برم. گفتم:کجا ؟ ما تازه داشتیم اضافه کاری شما رو برنداز میکردم.گفت:نه باید برم٫داییم زنگ زده و گفته زود بیا فلان جا٫منهم باید برم.بهش گفتم:بابا من هنوز کاری نکردم که.آخه نمیشه همینجوری بزاری بریکه.تا من داشتم این حرفا رو میزدم دیدم خودش همه لباساش رو پوشید و رفت که خودش رو تو آینه نگاه کنه.بعد اومد یه بوس کوچولو داد و در رو قفلش رو باز کرد و رفت.منم موندم و خودم.خیلی اعصابم خورد شده بود. اینقدر حرصم گرفته بود که رفتم رو همون مبلی که روش لم داده بود جای باسنش رو بو میکردم.دست میکشیدم جایی که لای پاش و باسنش اونجا بود.دیگه کم مونده بود از شدت عصبانیت گریم بگیره.سریع کارامو انجام دادم و اتاقو روبه راه کردم.سوار ماشین شدم که برم خونه.نمیدونم چجوری رانندگی کردم تا خونه.ماشین رو دم در گذاشتم و رفتم تو.سوییچ ماشین رو انداختم رومیز و رفتم سر یخچال که یه غذایی گرم کنم و بخورم.با خودم گفتم شاید دخترم هم گشنش باشه و اونهم بخواد.برای همین رفتم سمت اتاقش که ازش سوال کنم.رسیدم دم در اتاقش.هر چی در زدم جواب نمیداد.یه ذره گوش کردم دیدم داره صدای شیر آب میاد.فهمیدم که تو حمومه. درو باز کردم و رفتم تو.به دم درحومم که رسیدم قبل از اینکه صداش کنم از پنجره بالای در حموم توی حموم رو نگاه کردم.واای تقریبا همه چیز معلوم بود.اینقدر که تونستم حتی ببینم شرت پاشه و هنوز در نیاورده.داشت سرش رو زیره دوش می شوست.از سر تا پاش رو از پشت شیشه خیلی هم واضح نبود نگاه می کردم. قدش حدوده ۱۶۵ سانت٫موهاش تقریبا بلند و باسنش که از کوچیکی یکم تاقچه بود رو تونستم ببینم.مونده بودم چیکار کنم که یهو یه فکری به ذهنم رسید.آروم صداش کردم.جواب نداد.یکم بلند تر صداش کردم شنید و گفت : بابا تویی٫بله ؟ منم مخصوصا یجوری که نتونه خوب بشنوه من چی میگم و مجبور بشه برای اینکه بفهمه من چی میگم در حموم رو باز کنه گفتم:آره.همینطور هم شد.اومد دم در و چونکه اصلا انتظار نداشت من خیلی نزدیک به در وایساده باشم بهو در رو باز کرد و من تونستم خیلی سریع تو یه نگاه بدن خیس لختش رو از نزدیک ببینم.خودش رو کشوند پشت در و دستهاش رو گذاشت لای سینه هاش که من نتونم خط سینش رو ببینم و سرش رو تا کمر آورد بیرون و گفت:بابا من نمیدونستم تو اینقدر چسبیده به در وایسادی٫ترسیدم یهو.و با خنده ادامه داد:حتما ۲ ساعت هم هست که داری از پشت پنجره منو نگاه می کنی٫خب چیه؟منم که همینجوریش دیدونه شده بودم.اینم که هم از پشت پنجره و هم از نزدیک دیده بودم٫وقتی دیدم با دستاش سینه هاش رو گرفته و تقریبا نوک سینه هاش از لای دستش زده بود بیرون و قشنگ میشد تصور کرد که اگه الان دستاشو ور داره سینهاش چجوری میزنه بیرون زبونم بنده بود که چی بگم.تو همین تصورها بودم که یهو بلند تر گفت:بـابــــا چیکار داشتی؟٫خوبه حالا تا ما یادمونه تو و مامان همیشه باهم میرین حموم.یه جوری نگاه میکنی بدن منو انگار تا حالا ندیدی.منم که دیگه مجبور بودم یه چیزی بگم با یکم خنده گفتم:من و مامانت که با هم میریم فرق داره.گفت:چه فرقی داره٫اونی که تو میخوای رو مامان داره که.منم همین جور که سعی می کردم زاویه دیدم رو یه جوری تنظیم کنم که بتونم بدنش رو بیشتر ببینم جواب دادم: نه عزیزم٫خیلی فرق داره.مثلا مامانت که دستش رو میزاره رو سینهاش٫سینهاش از لای دستش نمیزنه بیرون ولی ماله خودتو نگاه کن.ببین همش ار لای انگشتات زده بیرون.گفت:یعنی ماله من از ماله مامان بهتره؟گفتم:تا اینجایی رو که من دیدم آره.و برای اینکه فکرش رو بیشتر به اون سمت ببرم گفتم:با مامان اینا که حرف زدی٫گفتن امروز نمیان نه؟ خیلی خوب منظورم رو فهمید و گفت:نخیر نمیان٫شما خیالتون راحت باشه.قبل از اینکه فکر کنم الان چی بگم گفت:بابا یخ کردم٫یا بزار ما بریم تو یا شما هم تشریف بیارین.منم که دیدم خودش اینجوری میگه گفتم:باشه.ما میایم تو.اومدم برم تو که دستاشو از روی سینه هاش ورداشت و پیرهن منو کشید و گفت:با لباس؟شما با لباس میرین حموم؟پیرهن و شلوار و جورابم رو دراوردم و اروم رفتم تو.اول اون یکم بخاری که تو حموم بود چشمام رو یذره سوزوند.بعد از چند ثانیه که عادت کردم چشمام رو قشنگ باز کردم دیدم داره زیره دوش خودشو میشوره.تا منو دید که دارم بهش نکاه میکنم گفت:آخیش بالاخره یکی پیدا شد پشت مارو قشنگ بشوره٫بابا بیا پشت منو بشور.صابون مایع رو ریختم رو شونهاش و همینطور که صابونه میومد پایین با دستم پخشش می کردم و کل پشتش رو دستمالی کردم و شستم.از پشت از زیره بغلش دستمو بردم جلو.خورد به سینهاش.اول خیلی آروم سینهاشو با همون صابونی که تو دستم بود مالوندم بعد یهو هر دو تا سینش رو گرفتم تو دو تا دستام.این کارو که کردم خودش آروم برگشت.هر چی خواستم لبش رو ببوسم نتونستم.گردنش رو خوردم و دستام رو هی میبردم پایین تر.ماله من که دیگه به اوج بزرگی خودش رسیده بود رفته بود لاش پاهاش.اونم انگار از این مسئله خیلی خوشش اومده بود پاهاش رو جمع میکرد که ماله من رو بیشتر لای پاهای خودش حس کنه.منم تا دیدم از این حالت خوشش اومده با یه دستم شرتم رو دراوردم.فقط با بدنش بازی میکردم و دست مالیش می کردم.داشتم با نوک انگشتام با لای پاش بازی میکردم که هم اون خیلی خوشش میومد و هم خیلی داغ و کوچولو و مومویی بود که یهو محکم چسبوندمش به خودم و ماله خودم رو قشنگ گذاشتم لای پاهاش و با دو تا دستم باسنش رو گرفتم.باسنش خیلی قلمبه بود برای همین بیشترش ار لای دستم زده بود بیرون.اونم یه دستشو از پشت از لای پاش آورده بود جلو و ماله منو مومالوند به اونجای خودش.تو این دست مالوندنها بودیم که بهش گفتم دولا شو و دستاتو بذار روی لبه وان و پاهاتو باز کن که من از پشت بذارم لای پاهات.همین کار رو کرد.هی خودم رو جلو عقب میکردم و با دست میزدم به زیره باسنش.چون تو حموم بودیم صداش خیلی میپیچید و من بیشتر خوشم میومد.اومدم خودم رو دولا تر کنم که بتونم سیته هاش رو هم از پشت بگیرم که برگشت و گفت: بابا من حلقویم٫میتونی راحت باشی.گفتم:جدی؟ گفت:آره٫میتونی امتحان کنی و خودش لای پاشو بیشتر باز کرد و با دستش ماله منو گرفت و اول مالوند به ماله خودش و خیلی راحت کرد تو.منم که دیدم اینجوریه با دو تا دستم اینور و اونور کمرش رو گرفتم و با دو تا انگشت شستم لای باسنش رو از پشت باز کردم و تا ته کردم تو.هی خودمو جلو عقب می کردم.اونم که تا حالا فقط آخو اوخ میکرد دیگه داشت جیغ میکشید.هی میگفت:وای نسا ٫وای نسا٫ادامه بده ادمه بده.منم تا میتونستم محکم تر و تند تند تر میکردم تو اونجاش.دیگه ماله من داشت میومد.تا آخرین لحظه قبل از اینکه بیاد ماله خودم رو تو ماله اون محکم نگه داشتم.بعد دراوردم و از پشت گذاشتم لای خط باسنش و آبم یهو ریخت لای پاش.اونم شروع کرد با دستش آب منو میمالوند به همه جای پشتش.من همون جوری که از پشت دولا شده بود و لای پاهاشو باز کرده بود بوسش کردم و ار حموم اومدم بیرون.رفتم بالا تو حموم خودمون و یه دوش سریع گرفتم و اومدم پایین.دیدم یه حوله دور خودش پیچیده و داره با یه حوله دیگه موهاش رو خشک میکنه.ازش پرسیدم توهم غذا می خوری برات گرم کنم؟ گفت آره خیلی گشنمه.منهم همه غذا رو گرم کردم و با هم خوردیم و تو دلمون آرزو کردیم اونا از شمال زنگ بزنن بگن خیلی بهشون داره خوش میگذره و یک هفته دیگه هم اونجا میمونن.
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

0 Comments:

Post a Comment

<< Home