Friday, January 27, 2006

مژده دختر دایی

خاطره‌ای که می خوام تعریف کنم بر می گرده به 4 سال پیش و دختر داییم مژده ما از بچگی
باهم بازی می کردیم و بین تمام دختر داییهام با اون از همه راحت تر بودم اون روز خانواده ما و
داییم اینا خونه مادر بزرگم بودیم و و از قرار معلوم طبق قرار قبلی مادرم اینا و دیگران صبح
زود رفتن بهشت زهرا من هم که مثل همیشه گفتم خونه می مونم و می خوابم و مژده هم
به بهانه‌ی داداش کوچیکش که شیر خوره بود موند خونه بعد از اینکه 1 ساعت از رفتنشون
گذشت من نشستم پای ویدئو و نگاه کردن فیلمی که از دوستم گرفته بودم و مخفیانه با خودم
به اونجا اورده بودم، یه فیلم سکسی بود و من در حال نگاه کردن بودم که مژده وارد اتاق شد
و از ترسم تلویزیون رو خاموش کردم و خودم رو زدم به اون راه مژده گفت چی‌ می دیدی من
هم باید ببینم من اول چرت پرت گفتم ولی اون گفت که داشته 5 دقیقه دزدکی من رو میدیده و
از این جور فیلم ها هم خوشش میاد من هم از خدا خواسته فیلم رو گذاشتم و دو تایی
نشستیم به دیدن هر چند دقیقه یکبار من زیر چشمی اون رو نگاه می کردم انگار واقعا
خوشش می اومد چون هم اب از لب ولوچش را افتاده بود و هم با دقت نگاه می کرد من ازش
پرسید تا حالا از این کارها کردی گفت اره یک بار با پسر همسایمون گفتم چی کار کردی گفت
هیچی فقط من مال اون رو خوردم اونهم مال من رو اینجا بود که من رگ شیطنتم بالا زد و
گفتم حالا چی دوست داری یک کمی با هم از این کارا بکنیم مژده گفت بدم نمیاد ولی زیاد نه
من گفتم باشه شروع کردم به دست زدن به سینه‌هاش ولی خیلی کوچیک بود بعد لباسشو در
اوردم و سر سینهژ‌هاشو شردع کردم به لیسیدن و اومدم پایین و شکمشو لیس زدمو
دامنشو کشیدم پایین و از روی شرتش کسش رو مالیدم و شرتشرو تا دم زانوش کشیدم پایین
و کس کوچلوی سفیدش رو دیدم براش قشنک لیس زدم و زبونم رو لای کسش فشار می
دادم و معلوم بود داره خیلی خوشش میاد چند دقیقه ای داشتم این کار رو می کردم و کارم رو
تمام کردم و کشیدم عقب فهمید حالا نوبت اونه اول گردنم رو بوس کرد بعد پیراهنم رو در اورد
و بعد گرمکن که پام بو کشید پایین و از رو شرتم کیرم رو که کاملا شق شده بود می‌مالید بعد
شرتم رو کشید پایین و اول سر کیرم رو کمی مک زد و بعد اروم اروم تمام کیرم رو وارد دهانش
کرد و خیلی حرفه ای ساک می زد و من هم با دستم حرکت سرش رو تنظیم می کردم بهش
گفتم تا حالا با کسی از کون حال کردی گفت نه فقط فقط ساک زدم گفتم می خواهی ببینی
چه مزه ای داره اول کمی منمن کرد و گفت نه ولی من گفتم حالا بگذار حال کنیم می بینی
چه حالی میده و قبول کرد من رفتم سراغ یخچال و قوطی کرم رو آوردم پرسید کرم برای چیه
گفتم آوردم کمی روان شه زیاد دردت نیاد گفت مگه درد داره گفتم نه زیاد ولی لذتش به
دردش می ارزه با انگشتم یه کم کرم به دم سوراخش مالیدم و آروم اروم انگشتم رو کردم تو
سوراخش اول می خندید و می گفت کرم خنکه و قلقلکش میاد من تو دلم گفتم اولش می
خندی امیدوارم آخرش گریه نکنی و کمی هم کرم به سر کیر خودم مالیدم سر کیرم رو به
سوراخش رسوندم بهش گفتم کونت رو تا جای که می تونی بده بالا و من هم سر کیرم رو
کردم تو کونش یکی کم که فشار آورم گفت درش بیار درد داره و من هم کشیدم بیرون دوباره
کرم رو به سوراخش مالیدمو حسابی چربش کردم این بار کیرم رو کردم تو دوباره گفت خیلی
درد داره ولی این بار توجه نکردم و بهش گفتم اولش درد داره و کیرم رو فشار دادم تو معلوم
بود حسابی دردش اومده بود و وقتی تمام کیرم رو کردم تو کونش جیغ کشید و با لشتی که
جلوش بو گاز گرفت و وقتی من شروع به عقب وجلو کردن کردم دیکه انگار اصلا احساس درد
نمی کرد و خیلی خوشش اومده بود و می گفت باز هم فشار بده و حرکت من تند تر وتند تر
می شد و صدای اه اه مژده هم منو حشریتر می کرد یهو احساس کردم داره اب میاد و کیرم
رو ار سوراخ مژده کشیدم بیرون و کیرم رو گذاشتم روی کونش و آبم رو ریختم رو کمرش و بعد
ولو شدم روی زمین و بعد به مژده گفتم بلند شو با هم بریم حمام و کمکش کردم و بردمش
حمام و با هم دوش گرفتیم و کمی هم زیر دوش با هم حال کردیم و وقتی از حمام بیرون
اومدیم بهش گفتم مژده خانوم حال داد؟ یک لبخندی زد و گفت گمشو دارم از کون درد می
میرم و جفتمون زدیم زیر خنده و حالا هر وقت مژده رو می بینم و می‌خوام اذیتش کنم میگم
باز هم از کون دوست داری حال کنی می خنده و به شوخی منو میزنه. بین خودمون باشه 5 ،
6 بار دیگه با مژده ازکون حال کردم اون هیچ وقت به من نه نمیگه.
------------------------------------
به علت کمبود جا داستان بعدی هم در زیر مینویسم
-----------------------------------
v من و دختر عمویم
باسلام
من حمید هستم و این داستان واقعی که درتاریخ ۸۲/۹/۷ برای من رخ داد را برای تمام
دختران و پسران طرفدار سکس به خصوص دانشجویان می نویسم.
داستان از انجا شروع شد که دختر عمویم در دانشگاه ما (نجف اباد) قبول شد. من هروزبا
ماشینم به چهارراه تختی می رفتم و دخترعمویم را سوار می کردم و با هم به دانشگاه
می رفتیم. یک روز در برگشت از دانشگاه از دوستی و عشق صحبت کرد و نظر مرا پرسید
من هم از خدا خواسته هر چی تو دلم بود بهش گفتم بعد از ان هرروز در باره عشق با هم
حرف میزدیم تا اینکه یک روز به من گفت دلم می خواد یکروز تنها هم دیگرو تو یک
خونه ببینم. من از این حرفش یکه خوردم ولی از خدام بود. تا اینکه موقعییت جور شد
خوانواده ام به یک مسافرت 10 روزه رفتند و من در خانه تنها شدم. بهش زنگ زدم و گفتم
یادته یه روز به من گفتی دلت میخواد منو تنها ببینی گفت فردا چهارشنبه عصر قراره به
خونه یکی از دوستام برم بعداز اون یه سری بهت میزنم ساعت 5 به خونمون اومد . تا وارد
سالن شد بلافاصله روسریش را ازسرش برداشت وگفت هوا خیلی گرم است من برای
اولین بار بود که اونو اینجوری میدیدم (بی حجاب) چون معمولا تو فامیل به با حجاب
بودن معروف بود بعد به یکی از اتاقها رفت و موقع رفتن تاکید کرد داخل اتاق نروم. بعد از
چند دقیقه بیرون امد کاملا تعجب کردم چون لخت لخت بود و فقط شرت و کرست پوشیده
بود من مات و مبهوت اونو نگاه کردم چون اصلا قصد سکس با اون نداشتم فقط می خواستم
باهاش کمی لاس بزنم بلافاصله مرا بغل کرد و غرق بوسه کرد منم که دیدم خودش دلش
می خواد شروع به بوسیدن اون کردم بعد با هم به اتاق رفتیم و شرت و کرستش را هم
دراوردم و راحتش کردم عجب هیکلی داشت سینه ای شق کرده و کس سفیدو بی مو
کمی با پستانهایش بازی کردم بعد شروع به لیسیدن کردم از کف پاهاش شروع کردم تا به
رانهای سفیدش رسیدم و بعدش هم اون کس لذیذش را کشف کردم با دستانم پستانهای
پرتقالی شکلش را مالش می دادم و با زبان هم ان کس بی مو و سفیدش رامی لیسیدم تا
بیشتر حشری شود کاملا حشری شده بود و گفت من کیرت را میخوام و بلندشد و من روی
تخت دراز کشیدم اون شروع به خوردن کیرم شد با زبان اول دور کیرم را لیسید و سپس
مثل یه لقمه چرب و نرم ان رادر دهانش کرده و شروع به مکیدن کرد خیلی حرفه ای می
خورد و بهش گفتم تا حالا غیر از من با کس دیگری سکس داشته ای ؟ گفت نه عزیزم ولی
معلوم بود دروغ می گوید من هم کاملا حشری شده بودم و صدای اه اه اه اهم بالا رفته بود
بعد از دو سه دقیقه گفتم بسه دیگه کونت را می خوام اون هم از خدا خواسته سریع به
پشت خوابید من هم کیرم را به ارامی به اطراف کونش مالیدم که گفت زود باش بکن تو
کونم من هم کردم داخل اول کمی داد زد ولی بعد براش عادی شدو داد می زد منو بیشتر
ارضا کن چه کیری داری و من هم برای انکه کم نیارم گفتم اه چه کونی چقدر تنگه الان
جرش می دم حال کنی تا تونستم تلمبه زدم و همزمان پستان هایش در دستانم مشت کرده
بودم و می مالوندم حدود 40 دقیقه ما با هم حال میکردیم هر دوتامون خسته شده بودیم
دختر عمویم گفت چقدر تو قوی هستی هنوز ابت نیامده یهو از دهنم در رفت وگفتم
اسپری زدم بعد از این حرف که ای کاش لال می شدم نمی گفتم گفت دیگه خسته شدم
برات جلق میزنم تا ابت بیاد عجب همه فنون را بلد بود اما میگفت با کسی سکس
نداشتم....بلاخره ابم امد .....
موقع رفتن بهش گفتم اگه دوست داشتی بازم بیا فقط خندید و رفت
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

0 Comments:

Post a Comment

<< Home