Sunday, June 18, 2006

SEXY PIC

Sunday, June 11, 2006

خانوم مهندس شیلا - قسمت اول
من تو یه شرکت مهندسی نرم افزاری در تهران کار می کنم . مهندس نرم افزارم و کارم ماموریت رفتن به نمایندگان شرکت درشهرستان هاست . و من مشکلات نرم افزارهای مشتریان آنها رو حل می کنم . باید بگم که تو شرکت منحصر بفرد هستم.جریان مربوط به یکی از این سفرهاست . تو یکی از این سفرها به اصفهان عصر به دفتر نمایندگی شرکت رسیدم پروازم اینطوری افتاده بود . عصر ساعت 7 رسیدم شرکت . تو دفتر که توی یکی از برجهای اصفهان هستش. رفتم و در رو زدم . پیرمرد آبدارچی که اونجا بود بنام محمود آقا که من اونو دایی محمود صدا می زدم . در رو باز کرد . اینو بگم که دفتر نمایندگی بسیار شیک و بزرگ هستش . در طول هفته بارها با همکارانم این دفتر تماس می گیرم و بهشون راهنمایی میکنم . خلاصه رفتم تو دیدم هیچ کس نیست . تعجب کردم : به دایی محمود گفتم پس بچه کوشن ؟گفتش : همه رفتن . فقط خانم مهندس شیلا... است . گفتم : کدوم خانم مهندس ما که خانم مهندس نداشتیم . یهو یادم افتاد یه خانم مهندس هستش تازه دو هفته هستش اومده جای یکی از بچه ها که به خارج رفته.خلاصه به دایی محمود گفتم اهان یادم افتاد ولی خوب من که ندیدمش . گفتش اینجاست بعد صداش کرد . و منو برد اتاق اون . واقعا اتاق زیبایی داشت . دیدم پشت سیستمی نشته و پشتش به در بود . همین که داخل شدیم . برگشت .نمی دونم اون لحظه رو چه جوری تعریف کنم . شاید متوجه شدید که برخی از چهره ها برای ادم خیلی اشنا به نظر می اید و اون چهره اون لحظه خیلی بهم اشنا اومد . انگار قبلا می شناختمش . چهره ای اروم دوست داشتنی زیبا ظریف و نجیب و سنگین . هرچی ازش بگم کم گفتم .چندین لحظه به هم مات و مبهوت بهم نگاه کردیم . انگار برق ما رو گرفته بود .یه جریانی از بین ما دوتا گذشت . خوب می شد اونو احساس کرد .اومد جلو و دستش رو جلو اورد و من هم بعد از اینکه خودم رو به زور جمع کردم باهاش دست دادم . اون هم دست کمی از من نداشت . بهم خیره مونده بود . نمی دونم یهو محبتش به دلم نشست . یه دل نه صد دل عاشقش شدم نمی دونم چرا اونجوری شدم ولی الان که فکرش می کنم می بینم یکی از بخت های من بود.خلاصه بعد از تعارفات اولیه بهش گفتم می بخشید این مریضمون کیه ؟ خنیدید و بهم گفت عجب مریضی که شما رو از تهران به اینجا کشونده . یه چشمکی از روی خنده زدم گفتم : خیلی هم بد نشد با خانومی مثل شما آشنا شدم . بهم گقت : اقای مهندس مگه تلفنی با هم اشنا نشده بودیم . گفتم اره ولی شنیدن کی بود مانند دیدن . خلاصه رفتم سراغ برنامه دیدم بد جوری به هم ریخته شده . به خانم گفتم : با این چی کار کردن که اینجوری شده : گفتش من هم موندم چند ساعت باید باهاش کار کنید تا درست بشه . اونا برای فردا صبح اونو می خوان . خلاصه شروع کردم کار کردن ساعت از 9 شب هم گذشت . دایی محمود از دادن صدها چایی بهم خسته شده بود . من موقع کار زیاد چایی می خورم . خلاصه دایی محمود اومد و گفت من میرم شام بگیرم و رفت خانم شیلا کنارم بود . داشت با یه سیستم دیگه کار می کرد بهش گفتم چیکار می کنید ؟ خندید گفت دارم یه سیستم دیگرو تموم می کنم نمی دونید امروز بخاطر اینکه عصر اینجا بودم خیلی از کارام رو انجام دادم و الان جلو هستم . شاید فردا رو مرخصی بگیرم . ولی یهو برگشت گفت مگه میشه شما اینجا باشین من برم مرخصی این بی احترامی منوببخشید . همین طور که داشت حرف می زد برق چشاش رو احساس می کردم . اومد نشست پیشم گفت بهم میگین چشه ؟ گفتم سورس اصلی برنامه خراب شده دارم اونو درست می کنم تا یه ساعت دیگه درست میشه . دایی محمود اومد دوتا پیتزا گرفته بود . بهش گفتم چرا دوتا گرفتی گفت : من خانموم مریضه باید برم پیشش .و بهش شام بدم . بهش گفتم هرکاری داشتی بگو من از دستم بر بیاد برات انجام میدم اخه دایی محمود رو خیلی دوستش دارم پیرمرد دوست داشتنیه .اون رفت و من و شیلا تنها موندیم . رفتم دنبال کارم . ساعت 10.5 شب بود که تموم شد . به اطرافم نگاه کردم دیدم پیتزا ها سرد شده و شیلا پشت سیستم سرش رو رو دستاش گذاشته و داشت استراحت می کرد . یواشکی صداش زدم و گفتم خانم .... بیدارین ؟ گفت بله داشتم فکر می کردم .کارتون تموم شد گفتم بله . اومد سیستم رو چک کرد و روش یه یادداشت گذاشت و گفت حالا چکار کنیم . گفتم خوب من یادم رفت شام بخوریم شما هم چیزی نگفتید . چیزی هست اینجا اینا رو گرم کنیم ؟ گفتش اینا ماکروفر می خواد اینجاهم نیست قراره که بخریم ولی الان نداریم . گفتم خوب میریم یه جایی دیگه اینا رو گرم می کنیم . خلاصه از شرکت اومدیم بیرون و رفتیم تو زیرزمین پارکینگ برج . بهم گفت همون هتل طرف قرارداد شرکت میرن یا جایی دیگه دارین برسونمتون .گفتم بریم اول این پیتزا ها رو بخوریم بعد . گفتش کجا میشه اینا رو گرم کرد . من هم گفتم نمی دونم .خلاصه نشستیم ماشین و شروع کرد به رانندگی . دوسه تا خیابون رو رد کردیم . همش بهش نگاه می کردم خیلی خوشگل بود اندامش رو تو ماشین بهتر تونستم ببینم چون مانتوش بد جوری به بدنش چسبیده بود . اینو فهمید . بهم گفت شما تا الان خانم ندیدید که اینطوری بهم نگه می کنید ؟گفتم به اندازه زیبایی و خوبی شما. راستی شما ازدواج کردین ؟گفتش : ازتون تشکر می کنم . اما در مورد سوال شما باید بگم که نمی دونم چرا ولی دلم می خواد به شما راستش رو بگم من در حدود یه سال قبل نامزد کردم ولی طرف مقابلم ادم مناسبی نبود نتونستم باهاش ادامه بدم . بعد از اون ماجرا دیگه ازدواج نکردم . ساکت شدم ولی توی یه لحظه به خودم گفتم خوب منکه چند لحظه قبل که این ماجرا رو نمی دونستم پس حالا هم نمی دونم نباید تاثیری تو رفتارم نسبت به اون داشته باشم . خندیدم و گفتم چرا خواستید راستش رو به من بگین .مگه من از شما خواسته بودم ؟ گفتش : نمی دونم یه نیرویی بهم فشار اورد و باید اینو به شما می گفتم . راستی نظرتون چیه ؟گفتم : نظرم راجع به چی ؟ اون ماجرا مربوط به گذشته است نباید تاثیری به این زمان داشته باشه اون مال خودتون و گذشته شماست . رو من تاثیری نداره و من فقط می تونم کاری کنم که نذارم با رفتارم شما رو به اون دوره ببرم . یهو ساکت شدم از گفتن این جمله تعجب کردم واونم خندید و چیزی نگفت فقط قرمز شد سرخ شد رنگ به رنگ شد و یهو یه با یه حرکت شدید شروع کرد به رانندگی طوری که صدای لاستیکها بدجوری بلند شد . تعجب کردم راستش رو بخوایین ترسیدم . گفتم چی شد ؟رفت دم مغازه پیتزا فروشی نگه داشت و دادیم اونا رو گرم کردن و بعد از گرم کردن آنها رفتیم دم یه پارک و شروع کردیم با هم صحبت کردن و خوردن پیتزا ها . از همه چیز صحبت شد باور نمی کنید صحبت هامون تا ساعت 12 شب طول کشید طوری بهم نزدیک شده بودیم که انگار چندین ساله که با هم دوستیم خیلی خیلی نزدیک شدیم که با اسم هامون همدیگر رو صدا می زدیم . هر دوتامون از این حالت خیلی راضی بودیم و اون لحظه همدیگر رو بغل کردن نیاز داشتیم. بوسه های عمیق و در اخرش یه سکس کاملش می کرد .عشق مون تویه 5 ساعت از یه تخم کوچیک تبدیل به یه درخت تنومند شده بود . بهم علاقه پیدا کرده بودیم عاشق همدیگر شده بودیم . بهش گفتم چه جوری بعد از این جدا از هم خواهیم بود و تحمل خواهیم کرد . داشت گریه می کرد و از اینکه به این حالت افتاده بود خیلی لذت می برد .راه افتادیم و داشت می رفت بطرف آپارتمانش . گفتم شیلا نمیری هتل ؟ گفت مگه میشه تو رو به هتل برد و شب رو تو اتاق سرد هتل تنها گذاشت . و اینو گفت و گازشو گرفت و رفت یه مجتمع آپارتمانی بدجوری رانندگی می کرد رانندگی چی بگم داشت پرواز می کرد دست فرمان خوبی داشت . تو پارکینگ ماشین رو نگه داشت و گفت بفرمایید هتل خونه شیلا. رفتیم تو . اروم مانتوشو در اورد یه تی شرت بدون استین داشت ابی رنگ . اومد پیشم
خانوم مهندس شیلا - قسمت دوم
ادامه:خوب رفتیم توخونه . مانتوشو در اورد یه تی شرت بدون استین داشت اومد پیشم . سینه های برجستش داشت از توی تی شرتش بیرون می زد موهاش خرمایی رنگ و بلند بود . اومد بغلم همدیگر رو بد جوری بغل کردیم کیرم داشت بلند می شد اون هم اینو فهمید خودشو بیشتر فشار داد . بهش گفتم من دارم از گرما می میرم الان یه حموم داغ می چسبه میشه برم حموم . گفتش تنها ؟؟؟؟؟ گفتم البته با شیلای خوشگلم نه منکه راه رو بلد نیستم. خندید گفت بیا ازاین طرف دستم رو گرفت رفتیم سراغ حموم . گفت خوب کی می خواد لخت بشه . کیرم همچون باد کرده بود که اون هم اونو می دید گفت البته باید اونو از زندان ازاد کینم شروع کرد منو لخت کردن من موندم با یه شرت باد کرده . از بدن ورزشکاری من خوشش امده بود شرتم رو در آورد کیرم رو گرفت جلو صورتش و مالید بهش . گفتم عزیزم می خوام من هم تو رو لختت کنم .تی شرتش رو در اوردم یه کرست سفید پستونهاشو نگه داشته بود شلوارش رو هم درآوردم . شروع کرد پستوناشو مالیدن دستش رو تو شرتش کرد دستش رو که بیرون آورد خیس بود . بهم چسبید گفت بیا بریم زیر آب . کرستش رو با هزار ناز دراورد و شرتش رو هم من در آوردم . واقعا چیزی کم نداشت سینه های برجسته موهای کسش خیلی مرتب و تمیز بود رنگش مثل موهای سرش خرمایی بود .بهش گفتم می دونی من عاشق پستونم میمیرم واسه پستون . عصر هم تو اداره پستونات منو داشت دیونه می کرد . گفت : می دیدم بدجوری به سینه هام خیره شده بودی ای ناقلا و اومد منو بغل کرد و کیرم رو روی شکمش گذاشت و شروع کرد به تکون دادن اون . داشتم منفجر می شدم گفت صبر کن دارم خالی میشم . با شهوت گفت بشو عمدا می خوام خالیت کنم .این حرفها کافی بود که اب منی چنان بیرون پاشید که شکمش و بالای کسش سفید شد دستش رو بهش مالید و اورد برد تو دهنش گفت عجب طعمی داره . اینبار می خورمش تو فیلمها دیدی میخورن ؟گفتم فیلم هم می ببینی ؟- اره چاره ای نداشتم این مدت من هم دلم می خواست ولی چاره ای جز دیدن فیلم و ارضا کردن خودم چیزی نمی تونستم انجام بدم .- راستی تو هم خودت رو ارضا می کنی ؟ فکر نمی کردم زنا هم این کار رو بکنن ؟!!-مگه تو نمی کنی ؟ مگه من انسان نیستم ؟ مگه من نیاز ندارم ؟گفتم : اره ولی هر ماه دو تا سه بار . بعد بهش گفتم : شیلا یه سوال دارم ؟ تو این مدت چند ساعته چه جوری تا این حد با هم گرم شدیم که الان تو این وضعیت با هم هستیم ؟گفتش : من از وقتی تو رو تو دفتر دیدم تا زمانی که از اونجا اومدیم بیرون همش تو خودم تو کلنجار بودم ولی وقتی دیدم تو هم به من علاقه پیدا کردی و از طرف دیگه قلبم داشت از جا در می اومد گفتم که نباید این فرصت رو از دست بدم و از خدا خواستم که اگه شد تو رو داخل سرنوشت کنه بنابراین تو رو دعوت کردم بیایی خونم .با این حرفاش اونو بغل کردم بردم زیر آب بدنش رو شستم سردی اب منو حال اورد هردوتاییمون خودمونو شستیم بهش گفتم می خوام یه کاری بکنم گفت چی ؟ گفتم بشین رو این چارپایه . نشست سرم رو بردم روی کسش و با زبونم شروع کردم به لیس زدن کسش .سرم رو گرفت و بالا اورد و گفت : باور نمی کنم مهندس شرکت بیاد اینجا و اونقدر با هم نزدیک بشیم که الان بخواد اونجامو بخوره . گفت : ببین خجالت نکش اسم اونجاتو بگو : کمی جابجا شد و گفت : کسسس گفتم بخورم اون کس زیباتو . شروع کردم به خوردن کسش. بعداز چند لحظه شروع کرد به لرزیدن . بد جوری هم داشت می لرزید بهم گفت اصلا تا این لحظه اینجوری لذت نبرده . گفتش : ببین من نمی تونم مال تو رو بخورم بدم می اد گفت نمی خواد اینکار رو بکنی . یواش بهم گفت عزیز می تونی برام یه کاری بکنی . گفتم :- چی ؟- میشه ااااا- چی میشه ؟-ولش کن بعدان صورتش رو گرفتم و بوسیدم و گفتم برای اول بار ازم چیزی می خوای بگو - میشه - ممممنو منو ب ب ب کنیگفتم : چی ؟ فکر نمی کردم اجازه این کار رو داشته باشم مخصوصا بعد از اینکه منو اونجوری خالی کردی . فکر کردم نمی خوای اینکار رو بکنیم .!!!!گفتش : اره ببین من قبلا ازدواج کرده بود و اون روز فکر نمی کردم ازش جدابشم بنابراین کار رو تموم کردم الان هم من دختر نیستم . اینجا بود که حرفشو قطع کردم گفتم : ببین من با گذشته ات کاری ندارم الان فقط با اجازه تو اینکار رو انجام می دم . تازه تو الان از لحاظ فیزیکی طوری هستی که هیچ کس فکر نمی کنه که دختر نباشی .توبه اندازه صد تا دختر برام ارزش داری .پس از حرفا بود که اروم اومد بغلم مثل یه بچه کوچیک اروم گرفت پاهاش رو تو شکسمش جمع کرد و افتاد رو سینم . از پایین کسش مستقم افتاده بود جلوی کیرم اروم اوردم کمی پایین گفتم اجازه هست . نگاه شهوتناکی کرد و گفت عزیزم فقط اروم اروم کار کن می ترسم . اروم سرکیرم رو کسش تنظیم کردم و خودش اروم اومد پایین و رفت تو .هم من و هم اون بدجوری از حال رفتیم . تو حالتی قرار گرفته بودیم امکان حرکت زیاد نداشتیم ولی خیلی لذت بهمون داد . دیدم داره می لرزه بهم گفت دارم ارضا میشم . بهش گفتم می خوای موقعیت رو عوض کنیم سرش رو تکون داد . من به پشت خوابیدم و اون هم رو دراز کشید و کیرم رو برد و جلو کسش گذاشت وخودش رو ول کرد رو کیرم . داشتم از لذت می بردم شروع کرد به بالا پایین کرد . ارضا شده بود افتاد رو من بهم نگاه کرد و گفت تو نیومدی ؟ گفتم الان میام کمی تکون بده اون کس خوشگلت رو . شروع کرد به تکون دادن گفتم من دارم میام خواستم کیرم رو بیرون بیارم نذاشت من هم هرچی داشتم ریختم تو.داشت بازهم لذت می برد بهم گفت چقدر گرمه . خلاصه از هم جداشدیم و برای اخرین بار همدیگر رو شستیم مخصوصا کسش که داشت اب من ازش بیرون می اومد .رفتیم به اتاق خواب . ساعت 1.5 شده بود . بدنش رو شروع کردم به خشک کردن . واقعا بدن ظریفی داشت از اون بدنهایی که ارزو داشتم همیشه پیشم باشه بدنش مانکنی بود . یه لیوان اب خوردیم و از بس خسته بودیم همون جوری لخت کنار هم خوابیدیم .
ساعت 9 صبح زنگ تلفن همراه شیلا به صدا دراومد مدیر دفتر بود ازش در مورد من می پرسید که من کجام. اونم تو جوابش گفت نمی دونم . شب تا ساعت 11 اونجا بودیم الان هم تازه بیدار شدم و از این جور حرفها. بعد از صحبتش زدیم زیر خنده . به خودمون نگاه کردیم دیدیم لخت لخت هستیم . بهش گفتم ببین من باز هم دلم می خواد با هم شلوغ کاری کنیم . گفت باشه اول بذار یه نسکافه ای بخوریم بعد . رفت کتری رو اب کرد و اومد و شروع کردیم .باز هم نذاشت اب منی رو بیرون بریزم گفت بریز اون تو که به هرمونهای مردانه خیلی احتیاج دارم .این حرف منو بیشتر ازهمه چیز ارضام کرد. نیم ساعت بعد هر دوتاییمون خیس عرق رفتیم حموم و اومدیم و نسکافه رو خوردیم و زدیم بیرون . رفتیم شرکت . اونجا هم به مدیر شرکت گفت که صبح بعد از زنگ اون اومده دنبال من و با هم اومدیم دفتر .خلاصه اون روز تا عصر با هم اونجا کار کردیم . تو یه فرصتهایی یواشکی می بوسیدمش. عصر هم بهم گفت منو باز خرابم کردی امشب هم باید منو بسازی . باز هم رفتیم خونه اون .برای اینکه جلب توجه نکنیم . جدا ازهم اومدیم بیرون . اول من رفتم و اون هم نیم ساعت بعد اومد همون پارک قرار گذاشته بودیم . زود رفتیم خونه . بیرون بودن خطرناک بود که کسی ببینه .تو خونه بعداز اینکه باز هم از همدیگر شکمی از عزا در اوردیم و لخت کنار هم دراز کشیده بودیم . شماره خونه مادرش رو گرفتم و همونجا به مادرم زنگ زدم و بهش گفت که یه عروس خوشگل براش پیدا کردم . اونم شماره مادرش رو گرفت و گفت زنگ میزنه و وقت خواستگاری می گیره . البته بایستی می اومدن اصفهان . ولی مادرم نمی دونست که نطفه نوه اش خیلی وقته که بسته شده بود . اون روزها روزهای خوب زندگیم بود چون زنی نصیبم شد که تو دنیا تکه . مادر هم خیلی خوشحاله که چنین عروسی گیرش اومده و یه نوه دختر خوشگل الان 2 ساله از اون ماجرا میگذره و من وشیلا با دخترمون پریا زندگی خوبی داریم .امیدوارم که شما هم روز های خوبی داشته باشید .
فرستنده:hh
shoma ham mitoonid dastanhaye khodetono befrestid albate ba ghablan ba wordpad save konid
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

Wednesday, June 07, 2006

ax sexy bahal

عکسهای بهروز و فائزه یه زوج تهرانی


توضیح: درصورتی که از فیلتر شکن استفاده می کنید دقت کنید که برای دیدن عکسهای بزرگ میبایست جاوا اسکریپت فعال باشد!

بهروز و فائزه بهروز و فائزه

بهروز و فائزه بهروز و فائزه


بهروز و فائزه بهروز و فائزه


عکسهای مهتاب یه مدل ایرانی


توضیح: درصورتی که از فیلتر شکن استفاده می کنید دقت کنید که برای دیدن عکسهای بزرگ میبایست جاوا اسکریپت فعال باشد!

مهتاب مهتاب

مهتاب مهتاب

مهتاب


عکسهای امیر و ناهید یه زوج تبریزی


توضیح: درصورتی که از فیلتر شکن استفاده می کنید دقت کنید که برای دیدن عکسهای بزرگ میبایست جاوا اسکریپت فعال باشد!

امیر و ناهید امیر و ناهید

امیر و ناهید امیر و ناهید

امیر و ناهید امیر و ناهید

امیر و ناهید امیر و ناهید
Avizoon

Saturday, June 03, 2006

axaye bahal

link haro mizaram ta filter nashim baro bax
http://persianone.com/modules/Forums/files/angelina_and_antonio_126.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/angelina_with_antonio_277.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/angelina_jolie_118.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/nicol_1_106.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/nicol_2_171.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/nicol_3_808.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/nicol_4_399.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/nicol_5_179.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/barrymore_2_189.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/barrymore_3_782.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/barrymore_1_306.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/jennifer_20lopez_20nude____20_not_20fake__130.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/l_catsa_170.jpg
http://persianone.com/modules/Forums/files/anna_135.jpg ino :O
http://persianone.com/modules/Forums/files/jennifer_20love_20hewitt_20unreleased_20playboy_20picture_151.jpg

Thursday, June 01, 2006

Shirin

همسایه روبروی ما یه زن وشوهر بودند که 2 تا بچه داشتند . یه دختر مامانییه4 ساله ویه پسر ی10 ساله . خود زن همسایه هم حدود 35 سالشه و اسمش شیرینه . من از همون اولیکه دیدمش عاشق اون بدن نازش شده بودم . بدن خیلی سکسی داشت . سینه هاش و کونش کاملابیرون زده بودند و میخواستند لباساشو جر بدن. شوهرشم که دائم درسفربود و هر 2 یا 3روز می یومد خونه به خاطره همین شیرین هر کاری داشت یا اگه چیزی از بیرون میخواستمن براش می خریدم چون با مامانم خیلی دوست بود وبا بقیه همسایه ها رفت وآمد نمی کرد.بعد از چند مدتی خیلی با خانواده ما صمیمی شده بود و بیشتر وقتا خونه ما بود . یهروز صبح تلفن زنگ زدشیرین بود و به مامانم گفت که شیر حموم خراب شده اگه ممکنه حمیدبیاد یه نگاهی بهش بکنه . منم سریع رفتم . وقتی درو باز کرد خشکم زد !!!اولین باری بود که شیرینو بدون چادرمیدیدم . خیلی موهای قشنگی داشت . موهاش لخت ومشکی زاغ بود و تا زیر کونش می رسید . خیلی حشری شده بودم ولی می ترسیدم کاری بکنم. یه روز عصر دیدم شیرین اومد خونمون و به مامانم یه سبد لباس داد و گفت چونلباسشویی شون خرابه اگه ممکنه با ماشین لباسشویی ما اونا رو بشوریم . مامانم هملباسا رو ازش گرفت و گفت می ریزه تو ماشین و وقتی خشک شد میدم حمید بیاره . بعد از2, 3 ساعت مامانم اومد و لباسا رو داد بهم و گفت ببرم خونه شیرین خانم . منم داشتمآماده می شدم که یهو یه چیزی توجه مو جلب کرد . تو لباسا یه ست شرت و کرست بود کهچون خیلی بزرگ بودند معلوم بود ماله خود شیرینه . زود ورش داشتم و لمس کردم کیر سیخشده بود و هی بوش می کردم و لیس شون میزدم . وقتی فکرشو می کردم که این با چهچیزهایی تماس داشته دیونه می شدم . خیلی ازشون خوشم اومده بود تصمیم گرفتم پیشهخودم نگه هشون دارم . شبها همیشه قبل از خواب اونارو می پوشیدم و حسابی حال می کردم. حتی روزها هم تنم بود . فکرمی کردم خیلی بهش نزدیک شدم .یه روز تولد من بود و ما یه جشن کوچیک تو خونمون گرفتیم و شیرین جونم هم اومده بود. من با یه دوربین فیلم برداری , فیلم می گرفتم . اما همش دنبال شیرین بودم و همشاز اون فیلم می گرفتم و رو بدنش زوم وی کردم و اونم حالیش نبود . از 2 ساعت فیلمیکه گرفته بودم حدود 30 دقیقه اش فقط از شیرین گرفته بودم!!!!چند روز بعد وقتی فیلمو نگاه می کردم وقتی اون صحنه هایی که از شیرین گرفته بودم ناخوداگاه کیرم شق کرد و زود شورت و کرستشو آوردم و شروع به جلق زدن کردم . یه لحظهیه فکری به ذهنم رسید شوهر شیرین یه آدم غیرتی بود و شیرین هم خیلی ازش می ترسید واگه این فیلما رو ببینه چی میشه ؟؟؟؟؟؟...می تونستم به راحتی شیرینو وادارش کنم که بیاد تو راه ولی خیلی می ترسیدمو 2 دلبودم . ولی فکر نمی کردم با این اوضاع بتونه نه بگه .یه روز صبح مامان و بابام رفته بودن شهرستان و تا شب نمی اومدن . دیدم بهترین فرصتهچون شوهر شیرینم نبود و می تونم نقشه مو عملی کنم . اول پشیمون شدم ولی وقتی چشمباز به اون شرت و کرست افتاد دیگه گفتم هر چه بادا باد.تلفونو ور داشتم زنگ زدمخونه شیرین . بعد از سلام و احوال پرسی بهش گفتم که مامانم اینا رفتن شهرستان و میخوام غذا درست کنم ولی بلد نیستم و اگه ممکنه برام یه خورده غذا درست کن . اونم گفتکه خوب بیام اونجا نهار ولی گفتم که مهمون دارم . اونم گفت باشه حمید جان تو خیلیبیشتر از اینا به گردن من حق داری تا 5 دقیقه دیگه میام . تا اینجاش که خوب پیشرفته بودوقتی اومد چادر شو در آورد و رفت تو آشپزخونه مشغول غذا درست کردن شد . من هم دستبه کار شدم و فیلم تولدو گذاشتم تو ویدئو و شرت و کرست شو هم زیر پیرهنم قایم کردم. روی مبل نشستم و شیرینو صدا کردم .گفت دستش بنده و نمی تونه بیاد .گفتم گازو خاموش کن بیا کار واجبت دارم .اونم اومد و جلوم سرپا وایساد و گفت : چیه ؟؟؟؟ زود باش بگو کار دارم .گفتم بشین می خوام یه چیزه جالب نشونت بدم .گفت چیه؟؟؟گفتم بشین طولانی یه .نشست روی مبل و من هم ویدئو رو روشن کردم ومشغول دیدین فیلم شدیم . وقتی بهاونجاهایی رسید که از شیرین گرفته بودم یه ذره خجالت کشیدم آخه خیلی ضایع بود .دوربینو کاملا زوم کرده بودم رو چاک سینه اش وکونش . یه خورده ناراحت شد ولی به رویخودش نیاورد و پاشد رفت تو آشپزخونه .دوباره صداش کردم ولی گفت باشه بعد می بینه .رفتم تو آشپزخونه . حالا وقت اجرای مرحله آخر نقشه بود .گفتم شیرین جانگفت باز چیه؟گفتم اگه ساسان ( شوهرت ) این فیلمارو ببینه چی کار میکنه؟؟گفت : هیچی می کشم منم حواسم نبوده و گرنه نمی گذاشتم اینارو از من بگیری الانمباید پاکشون کنی.گفتم اگه پاک نکنم چی؟ گفت : منظورت چیه؟گفتم : ببین شیرین جان من خیلی وقته که یه چیزی می خوام بهت بگم ولی میترسدم . بهخاطره همین تصمیم گرفتم این نقشه رو بریزم . گفت درست حرف بزن ببینم چی میگی؟؟؟کدوم نقشه؟؟؟گفتم: ببین من عاشق توام و می خوام با من سکس داشته باشی!!دیدم رفت تا چادرشو بر داره تا بره .زود جلو در وایسادم و شرت و کرست شو در آوردم و بهش نشون دادم . یه لحظه خشکش زد .گفتم : نظرت در مورد این چیه ؟؟؟ اگه یه نفر اینارو با این عکسا به ساسان بده چیمیشه؟؟؟شروع کرد به گریه کردن . منم سریع چادرشو در آوردمو نشوندمش رو مبل و بغلش نشستم .گفتم : تو رو خدا گریه نکن . من مجبور شدم این کارو بکنم حالا هم ناراحت نباشمیتونی فیلمو با لباساتو ور داری بری منم ازت عذر خواهی می کنم . دیگه گریه نمی کردو گوش می کرد .بهم گفت : تو چرا اگه از من خوشت اومده چرا صادقانه به خودم نگفتی ؟؟گفتم: آخه ترسیدم ساسان بفهمه .دیدم اومد کنارم نشست و خودشو چسبوند بهم . منم معطل نکردم و دستمو کردم تو موهایبلندش که خیلی نرم بودن . اونم خیلی خوشش میومد و هی خودشو بهم می مالید . لباموگذاشتم رو لباش و ازش یک لب جانانه گرفتم . همچین لبامو می خورد انگار اونم منتظرهمچین روزی بوده.لبامو می خورد و هی گاز می گرفت .یه چند دقیقه ای فقط از هم لب میگرفتیم . لباش خیلی داغ و شیرین بودند. هر چی می خوردم سیر نمی شدم . بلند شدم وبغلش کردم بردمش تو اتاقم و روی تخت درازش کردم . دوباره سرمو کشید به طرف خودش وازم لب می گرفت . به زور ازش جدا شدم و شروع کردم به لیسیدن گردن و لاله گوشش .داشت دیونه می شد . بهش گفتم لباساتو در بیار .سریع بلوز و دامنشو در آورد . زیرشفقط یه شرت و کرست مشکی داشت . گفتم قبل از اینکه شروع کنم یه خواهش دارم . گفت :بگو عزیزم . گفتم می خوام این شرت و کرستی که پیش منه رو بپوشی تا ببینمت . تعجبکرد گفت اگه بدونی چقدر دنبال اینا گشتم ؟؟!!!گفتم دوست دارم شرتی رو که چندین بارباهاش جلق زدم و آبمو روش خالی کردمو تو بدنت ببینم . اینو که گفتم خبلی حشری شد وخیلی هم خوشش اومد سریع شرتش شو در آورد و شرت سفید رو گرفت و اولش یه خورده لیسیدشگفت : حیف نبوده آبتو ریختی رو این مگه کس شیرین نبوده . دیدم داره حرفای سکسی میزنه . خیلی حاش بد شده بود . خیلی حشری شده بود!!!وقتی اون لباسا رو تو بدنش دیدمخیلی قشنگ شده بود باورم نمی شد که به آرزوی همیشگیم رسیدم .هنوز تو کف بدنش بودمکه پرید و درازم کرد روی تخت و لباسامو در آورد و کیرمو از داخل شرتم کشید بیرون ومشغول ساک زدن شد . خیلی ناز ساک می زد لباشو همچین دور کیرم حلقه می کرد و مک میزد که انگار تا حالا کیر ندیده بود . کیرمن حدود 23 سانتی هست ولی با وجود این همشوتا ته می کرد داخل دهنش جوری که ته گلوشواحساس می کردم . تخمامو لیس می زد و می کردتو دهنش . بهش گفتم موهاتو بریز روی کیرم میخوام با کیرم احساسشون کنم اونم همینکارو کرد و موهاشو ریخت روی کیرم و همزمان ساک هم می زد . نمیدونید چه حالی میداد .موهاش جوری کیرمو نوازش می داد که اصلا قابل وصف نیست . از یه طرف اون لبای نازشکیرمو نوازش می کرد از طرف دیگه موهاش . دیگه داشت طاقتم تموم می شد . نمی تونستمجلو خودمو بگیرم بهش گفتم بسه داره آبم میاد . گفت بزار بیاد . داشتم داد میزدمفهمید که آبم داره میاد سریع کیرمو گذاشت وسط سینه های بزرگش طوری که تمام کیرم توسینه هاش گم شده بود و تمام آبمو همون جا خالی کردم . شیرین هنوز داشت کیرمو بهسینه هاش می مالید . من چند لحظه بی هوش شدم ولی هنوز کیرم سیخ بود . بلند شدم و وگفتم حالا نوبت منه . فهمید منظورم چیه . روی تخت دراز کشید و من هم شروع به لیسیدنبدنش کردم حتی سینه هاشو که از آب کیرم خیس بود هم لیسیدم خیلی خوشمزه شده بود(سینه با آب کیر چی میشه) دوست نداشتم ولشون کنم اونم فقط داشت لذت می برد و ناله میکرد . داد میزد که کیر می خوام , کسمو جر بده , و... فهمیدم داره ارضا میشه . رفتمرو کسش و شروع به لیسیدن چوچولش کردم . کسش خیس خیس بود و آب از داخلش می ریختبیرون من هم همشو می خوردم . یه دفعه یه جیغ بلند کشید و شل شد .ارگاسم شد ولی منولش نکردمو و کسشو می لیسیدم . زبونمو می کردم داخل کسشو با انگشت اشارم تو کونش میکردم .بعد از چند دقیقه به هوش اومد و بلند شد. هنوز شهوت تو چشاش بود این باردستموگرفت وکشیدم روی خودش طوری که کیرم درست روی کسش بود و سینه هام هم روی سینه هاش .صدای قلبشو احساس می کردم . یه لب ازم گرفت و گفت :حمیدجان گفتم :چیه خوشکلم ؟ گفتمیخوام یه قول بهم بدی. گفتم : صد تا قول میدم بگو عزیزم . گفت: قول بده همیشه مالمن باشی می خوام شوهر دومم باشی . منم با کمال میل قبول کردم و گفتم باشه عزیزم.حمید مال تو.اینو که گفتم یه لب دیگه ازم گرفت و با دستش کیرمو داخل کسش کرد . خیلی داغ بود ولیز. کیرم تا ته رفت تو کسش. دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو محکم گرفته بود وپاهاشو هم دور پاهام پیچیده بود . من فقط می تونستم کمرم رو بالا و پایئن کنم.معلوم بود که از این پوزیشن خیلی خوشش میاد . چند دقیقه ای تو همین حالت بودیم کهدیدم داره آبم میاد . بهش گفتم ولی اصلا حالیش نبود و بیشتر فشارم میداد . نمیتونستم کیرمو بیرون بکشم . مجبور شدم آبمو همون تو خالی کنم .خیلی لذت بخش بود .کسش پر آب شده بود حس کردم کیرم گرم شد و محکم منو فشار داد . آبه اونم اومد دیگهجفتمون نا نداشتیم . حتی کیرمو هم از کسش بیرون نیاوردم . همین جوری تو بغل همخوابیدیم . 2 ساعت بعد با نوازش موهای شیرین روی شکمم از خواب بیدار شدم . سفره روپهن کرده بود و جوجه کباب درست کرده بود . نشستیم با هم غذا خوردیم مثل زن و شوهراو بعد از غذا چند دقیقه ای تو بغل هم بودیمو و از هم لب میگرفتیم . بعد شیرین پاشدرفت خونهشون چون بچه هاش از مدرسه می اومدن . از اون روز به بعد هر وقت فرصت بشهمیرم خونه شیرین عزیزمدر آخر داستانم یه چیزی به دوستای عزیزم بگم که اگه کسی رو دوست دارن و می خوانباهاش سکس داشته باشن , اگه احتمال میدن که طرف هم بدش نمیاد و سر وگوشش می خارهمعطلش نکنن و مطمئن باشن موفق میشن فقط باید از راهش جلو برن و با یه برنامه ریزیدقیقاز اینکه داستانمو خواندید ممنونم

Friday, January 27, 2006

من و سامان

ساعت حدود ۴ بود و هنوز از مینا و پریسا خبری نبود. من و سامان ( پسر عمه‌ام که دو سال از خودم بزرگتر بود و با هم رله بودیم) هنوز منتظر بودیم که بیان. وسط باغ یه ساختمون بود که سه تا اتاق و یه آشپزخونه داشت. ساعت نزدیک چهار و نیم بود که صدای در اومد در رو باز کردم٬ پریسا بود یه نگاه تو کوچه انداختم٬ کسی نبود زود کشیدمش تو و در رو بستم. از پریسا سراغ مینا رو گرفتم که خبری ازش نداشت٬ یه نگاه به سامان کردم و به پریسا گفتم با سامان بره تو اتاق. اون دو تا رو فرستادم تو اتاق و خودم منتظر موندم. یه نیم ساعت گذشت٬ سامان داشت حسابی با پریسا حال می‌کرد و من هم بیخیال مینا شده بودم و داشتم دنبال یه قورباغه که صداش می‌اومد می‌گشتم که صدای در اومد٬ خود مینا بود گفتم خانوم خانوما دیر کردی٬ اومد تو. بهش گفتم خودت که می‌دونی چه خبر گفت آره. فرستادمش تو اون یکی اتاق و گفتم الآن من هم میام. هنوز دودل بودم. رفتم تو گفتم اگه می‌خواهی پاشو برو . گفت: نه برا چی اومدیم یه کم حال کنیما!

مانتو و روسریشو در اورده بود. یه پیرهن صورتی با شلوار مشکی پوشیده بود که با موهای بور و بلندش که یه کم هم فر داشت با اون چشماهاش که تو مایه‌های سبز بود و اندام ریزه میزش خیلی باحالش کرده بود٬ قدش هم یه ۷-۸ سانت از من کوتاهتر بود. رفتم جلو و لبامو به لباش نزدیک کردم ( اون باید سرشو می‌گرفت بالا و من هم باید سرمو می‌گرفتم پایین) و شروع کردیم لباهای همدیگرو خوردن همینطور که لباشو می‌خوردم تو بغلم گرفته بودمش و کمرشو از زیر لباسش می‌مالوندم با اینکه تازه شروع کرده بودیم ولی جفتمون حسابی داغ شده بودیم. یه کم خودمو ازش دور کردم و سرمو بردم پایین‌تر و گردنشو بوس می‌کردم خودش هم داشت دکمه‌های لباسشو باز می‌کرد دو سه تا از دکمه ها شو باز کرده بود من هم بقیه‌اشو باز کردم و پیرهنشو دراوردم با اینکه ۱۶ سالش بود ولی سینه مینه گیلمز ( ترکی بلد نیستم نمی‌دونم درست نوشتم یا نه) یه کم نوک سینه‌های نداشتشو مک زدم دیدم حال نمیده (ولی به مینا حسابی حال می‌داد) خوابوندمش رو زمین و خودم هم تی‌شرتم در اوردم و شروع کردم لیس زدن بدنش٬ انگار داشت دیونه می‌شد اینو خوب حس می‌کردم٬ بدون اینکه زیاد تحریکش کنم شلوارشو یواش یواش در اوردم تا بتونه یه کم استراحت کنه یه شورت صورتی پاش بود (فکر کنم عشق صورتی داشت ولی واقعا بهش می‌اومد). داخل روناشو گازهای کوچیک می‌گرفتم یا بوس می‌کردم٬ از رو شورتش یه کم کسشو مالوندم و باز رفتم بالا سراغ لباش ( که از همه جاش بیشتر حال می‌داد) بعد یه غلت زدم و اون اومد رو ( می‌خواستم حالیش کنم که نوبت اونه که خوب هم متوجه شد) حالا اون شروع کرده بود به لیسیدن بدن من همین طور می‌رفت پایین تا رسید به شورتم (البته شلوارک) اومد رو شکمم نشست و دکمشو باز کرد و زیپشو کشید پایین٬ حسابی غافل‌گیر شد (شاید هم ترسید) چون انتظار داشت زیرش شورت پام باشه که نبود و یه چیزی که همون ک*ی*ر بنده بود پرید بیرون٬‌برگشت و یه نگاه کرد و من هم با یه چشمک جوابشو دادم٬ با دست یه کم مالیدش و بعد قنبلشو هوا کرد و شروع کرد به ساک زدن من هم که نزدیک دیوار بود یه پشتی رو کشیدم و گذاشتم زیر سرم حالا دیگه تقریبا سرم نزدیک ک*س مینا بود . شورتشو کنار زدم (ک*س کوچیکی داشت) شروع کرد لیس زدن و آه و اوه جفتمون در اومده بود٬ احساس کردم داره آبم میاد گفتم بسه مینا انگار خیلی بهش مزه داده بود داشت هنوز ادامه می‌داد. گفتم بسه ... نه کر شده بود یه دونه محکم زدم به کونش (که حسابی سرخ شد) برگشت و گفت برا چی می‌زنی گفتم بسه گفت ولی من بسم نیست٬ به پشت خوابوندمش و شروع کردم لیس زدن٬ ‌بالاخره این چوچولشو پیدا کردم٬ با زبونم تحریکش می‌کردم و یه چند بار اونو با لبام گرفتم٬ صدای مینا خیلی رفته بود بالا و یه چندتا جیغ زد و شل شد فهمیدم به ارگاسم رسیده٬‌رفتم کنارش دراز کشیدم و گفتم خسته شدی گفت آره گفتم ولی هنوز مونده یه چند دقیقه ای بهش استراحت دادم.

رفتم و پشتی رو اوردم وسط اتاق و از رختخواب‌های کنار اتاق هم یه بالشت اوردم گذاشتم روش. مینا رو بلند کردم به شکم خوابوندمش روی بالشت ( یه طوری که کونش بیاد بالا) خودم هم رفتم پشتش و پاهاشو از هم باز کردم و خودم هم بین پاهاش دو زانو وایسادم. ک*ی*رمو گذاشتم دم سوراخش و یواش یواش فشار دادم خیلی راحت‌تر از اون که فکرشو می‌کردم رفت تو انگار که اینکاره بوده (که بعدا فهمیدم که واقعا اینکاره هم بوده) خودمو اندختم روش و یواش یواش فشار می‌داد تا اینکه تقریبا کاملا رفت تو همین طور که خودمو روش انداخته بودم یواش یواش عقب جلو می‌کردم و با دستهامم سینه و شکمشو می‌مالیدم. دیگه تندترکرده بودم و خودمو کاملا ازش جدا کرده بودم و هرچی سعی می‌کردم تندتر نمی‌شد. ک*ی*رمو کشیدم بیرون و گفتم پاشو٬ وقتی پاشد دولاش کردم و گفتم زانوهاتو بگیر دوباره ک*ی*رمو کردم تو کون مینا و باز هم از یواش شروع کردم و تندش کردم٬ مینا بیچاره از درد جیغ می‌زد ولی توجه نمی‌کردم ک*ی*ر خود هم سِر شده بود چیزی حس نمی‌کردم یه لحظه تنها چیزی که فهمیدم این بود که داره آبم میاد٬ سریع کشیدم بیرون و می‌خواستم بریزم رو کمرش که همچین پرید ( یا به قول بعضی‌ها جهید) که تا گردن مینا پاشید. جفتمون همون جا ولو شدیم٬ انگار که کوه کنده بودیم حالا مگه مینا ول کن بود گیر داده بود دستمال بیار و پاک کن خوشم نمیاد که روم خشک بشه یه کم دراز کشیدم و بعد با هر زحمتی بود بلند شدم و یه دستمال پیدا کردم و اوردم و پشت مینا رو تمیز کردم. و دوباره ولو شدم٬‌گفتم: خوش گذشت. گفت: خیلی. گفتم: پس به دادشت نگو . گفت:‌مگه خودت بهش نگفته بودی که من بیام. گفتم: نه٬ اونو نمی‌گم. بهش بگو که پدرت دراومد٬ اشک سرازیر شد و از این جور حرفا که کونش دوبار آتیش بگیره. گفت: خیلی کثیفی سهیل. من هم گفتم: ما بیشتر. یه نیم ساعتی ولو بودیم و یه کم که حالمون جا اومد لباس پوشیدیم و اومدیم بیرون٬ دیدیم سامان و پریسا پشتشون کردن به هم. گفتم: چی شده سامان. گفت دختره پررو٬ به جای اینکه ساک بزنه گاز می‌گیره. پریسا هم برگشت و گفت: تو هم داشتی کونمو پاره می‌کردی. یه نگاهی به مینا کردم و بعد زدیم زیر خنده. یه ساعتی نشستیم با هم کس‌شعر گفتیم و بعد مینا و پریسا پاشدن رفتن و من هم گرفتم خوابیدم و سامان که سرش تقریبا بی‌کلاه هم مونده بود رفت که نگهبانی باغُ بِدِ.
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com داستاهای خودتونو برام بفرستید

به به


بعد از اینکه خواهرم رفت من و ماردم تنها شدیم ، ۳ سال به همین صورت گذشت و من ۱۵
ساله شدم ، من و مادرم روزهای ۲ شنبه در خونه ای بسیار بزرگ کار میکردیم ، که صاحبان
اون خونه دختری هم اندازه من داشتن ، و بیشتر وظیفه من تمیز کردن اتاق اون بود ، که فقط
اتاقش دو برابر خونه ما بود و انواع و اقسام وسایل تفریحی رو داشت ، من و اون کم کم با هم
دوست شدیم ، به سوری که اون هم در تمیز کردن اتاقش به من کمک میکرد .

۱۶ ساله بودم که درم گفت : دیگه وقته ازدواجه منه و باید با پسر یکی از دوستاش ازدواج کنم ، ه
مون روز هم پسره با پدر و مادرش اومدن خواستگاریم ، پسر هم تابلو بود که مثه باباش معتاده
، ولی نه از اون معتادهای خراب ، خلاصه قیافشم که افتضاح ، همیشه دوست داشتم با
مردی ازدواج کنم که معتاد نباشه و یه کم هم به سر وضعش برسه ، ولی این هم معتاد بود و
هم نه معیار دیگه رو داشت ، برای همین تصمیم گرفتم که روی پدرم بایستم و با این ازدواج
تحمیلی مخالفت کنم .

وقتی اونا رفتن ، رفتم جلوی پدرم ایستادم و بهش گفتم که من به هیچ عنوان با این پسره
ازدواج نمیکنم ، هنوز حرفم تموم نشده بود ، که پدرم آنچنان سیلی به من زد ، که سرم سوت
کشید ( و بعدا فهمیئم به خاطر همون سیلی گوش طرف راستم کر شد ) و بعدشم شروع کرد
به فحش دادن ، برادرام هم از پدرم حمایت کردن . دیگه داشتم دیوونه میشدم ، اون شبو تا
صبح گریه کردم ، اتفاقا روز بعد هم خونه همون دوستم که خیلی پولدار بود باید میرفتیم
کارگری ، اونجا که بودیم دوستم مریلا ( همون بچه پولداره ) ، متوجه شد که خیلی ناراحتم و
من هم تمام ماجرا رو براش تعریف کردم ، مریلا خیلی منو دلداری داد و وقتی فهمید که هیچ
راهی جز ازدواج با اون پسر ندارم ، بهم گفت که بهتره از خونه فرار کنم ، پیشنهاد جالبی بود و
من تا حالا بهش فکر نکرده بودم ، بهش گفتم تا هفته دیگه که دوباره باید خونشون میرفتم فکر
میکنم .

تو راه هم که داشتیم خونه میرفتیم ، نقشه فرار از خونه رو برای مادرم تعریف کردم ، و اون
منو به این کار تشویق کرد ، یعنی واقعا ازدواج با اون پسره شالاتان بد تر از مردن بود ، و
بهترین کار ممکن در اون وضعیت فرار بود . تو اون یک هفته کلی فکر کردم و به این نتیجه
رسیدم که تنها فرار ممکنه منو از دست این پدر کثافت نجات بده . هفته بعد که خونه مریلا
بودیم بهش گفتم که فرار موافقم ، اون روز موقع که باید میرفتیم مریلا اومد و یک بسته به من
داد و گفت توش ۱۰۰ هزار تومن پوله و گفت که این حتما لازمت میشه ، واقعا خوشحال شدم و
میرلا با تموم وجود در آغوش گرفتم . شب فرار فرا رسید ، پدر و برادرام که خوابیدن ، دیگه
آماده فرار از خونه شدم ، مادرم همش گریه میکرد و قسمم میداد که اونو از خودم بی خبر
نزارم و من بهش قول دادم .

همه جا تاریک بود و من به سمت وسطهای شهر به راه افتادم . همه جا تاریک بود و شهر
خلوت خیلی وحشتناک بود ، یک لحظه تصمیم گرفتم که برگردم ، ولی بعد با خودم گفتم که نه
، حتی اگه بمیرم هم به اون خونه بر نمیگردم . آدمهایی که اون موقع شب در خیابون بودن ،
همشون مثل من بد بخت بیچاره بودن ، نگاه های مردها واقعا وحشتناک بود .همین جور
داشتم بدون هدف در شهر راه میرفتم ، که ماشین نیرو انتظامی رو دادم و یاد نصیحت مریلا
افتادم که گفت اگه دسته نیروهای انتظامی بیفتی بد بختی ، برای همین سریع رفتم خودم در
پشت درختی مخفی کردم ، واقعا شانسم گرفت که منو ندیدن ، در همون هنگام صدای دختری
اومد که داشت منو صدا میزد ، رفتم طرفش ، صورتی پر از آرایش داشت و یه وضع زننده ،
رفتم سراغش و گفت : چیه تو هم مثه من الافی و خونه نداری . من هم گفتم نه . اونم گفت :
پس فراری هستی . گفتم آره . یه نگاه به سر و روم کرد و گفت : بهت میخوره هیچی نداشته
باشه . گفتم نه ، فقط یه مقدار پول دارم . وقتی شنید که پول دارم ، لحن صحبت کردنش خیلی
بهتر شد و گفت که میتونه در ازای گرفتن پول به من جا بده . قبول کردم و ۲۰هزار تومن بهش
دادم ، وقتی اون پولا رو دید ، گفت : بهت نمیخوره اینقدر پول داشته باشی ، اسم من مژگانه
و فقط یادت باشه اونجا که رفتیم کسی نفهمه پول و پله داری ، که سه سوت تیغیدنت .

با هم راه افتادیم و بعد از ۱ ساعت پیاده روی به خونه نیمه خرابیه ای رسیدیم ، با کمی هل
دادن در و باز کرد و رفتیم داخل ، یک خونه قدیمی بود پر از اتاق بود که توی هر اتاق پر از آدم ،
بیشتر اتاقها چراغش خاموش بود ، به پشت در یه اتاق رسیدیم که چراغش روشن بود ، مژگان
در رو باز کرد و داخل شدیم ، یک اتاق کوچک که ۵ دختر دیگه داخلش بودن ، بعصیها خواب
بودن و یکی ۲ تاشون بیدار که اونها داشتم با هم ورق بازی میکردن ، مژگانو منو به اونا معرفی
کرد و گفت که یه چند وقتی مهمونشونم ، اونا هم منو پذیرفتن . شب اول دور خونه هم گذشت
صبح که شد همه دخترا با آرایشهای مختلف و با مانتو کوتاه و یک وضع تابلو بیرون رفتن و قرار
شد من تو اتاق باشم و براشون غذا درست کنم ، مژگان هم بهم نصیحت کرد که اصلا با کسی
از همسایه ها صحبت کنم .
۶ ماه گذشت و من همون جا بودم ، با بقیه دخترا خیلی رفیق شده بودم و تازه فهمیده بودم ک
ه اونا چی کاره هستن ، البته برام فرقی نداشت ، چون اونا هم مثل من بد بخت بودند و از روی
بیچارگی به خود فروشی میپرداختند ، من هم اونجا بودم و زندگیمو میکردم ، پولامم دیگه
تموم شده بود ، ولی مژگان تذاشته بود که من از اونجا برم ، یک چند وقتی بود که یک مردی به
اون خونه میامد و میرفت و بیشتر از همه هم اتاق ما رو زیر نظر داشت ، یک روز مژگان با
خوشحالی اومد و گفت که هر کی دوست داشته باشه ، میتونه با اون مرده که میاد اینجا به
دوبی بره و مرده گفته : ما متونیم باهاش بریم و اونجا اینقدر کار زیاده که دیگه نمیخواد دست
به کارای کثافت بار بزنیم . این خبر باعث خوشحالی همه شده بود ، من هم همین طور چون
میدونستم اگه برم دوبی و کاری گیر بیارم میتونم خیلی زود پولدار بشم ، ولی غافل از اینکه بعضی از آدما چقدر میتونن کثافت باشن . همه دخترا آمادگیشونو اعلام کردند و قرار شد که
همگی به همراه اون مرده به بندر بریم و از اونجا با لنج و یا قایقی به دوبی بریم . دیگه خودمو
خوشبخت میدیدم ، ولی بازم یه کم استرس داشتم و یا اگه اونجا کاری پیدا نشه ، ولی هیچ
کدوممون فکر نمیکردیم که اون مرده بخواد به ما خیانت کنه ، ما هم از روی سادگی به اون
مرده خبیث اعتماد کردیم ، نگو که اون همه ما رو به این عربهای عوضی فروخته بود ، البته
اینو بعدش فهمیدم .
ساعتهای ۲ شب بود که اون مرده به همراه چند گردن کلفت دیگه اومدن جایی که ما دخترا
بودیم و گفتن که حالا وقتشه و با اونا تا جایی که باید سوار قایق میشدیم رفتیم ، به اونجا که
رسیدیم گفتن باید بریم داخل کیسه گونی تا کسی متوجه حضور ما نشه ، اولش خیلی ها از
جمله خود من مخالفت کردیم ، که یکی از اون مردها اسلحه ای در آورد و گفت که ما چاره ای
به غیر از این کار نداریم ، تازه اونجا بود که اون مرده گفت که چه بلایی سر ما آورده و همه ما
رو به چند عرب فروخته و وسط آب قراره ما رو به عربها تحویل بدن . هیچ کدوممون باورمون
نمیشد . به زور تو کیسه گونیمون کردن و همینکه اون قایق خواست راه بیفته ، متوجه شدم
که در گیری پیش اومده ، سرم رو از تو کیسه در آوردم و دیدم که اون مردها با نیروهای
انتظامی در گیر شدن ، دیگه نگهبانی بالا سرمون نبود و منو مژگان فرار کردیم ، اگه فقط دو
دقیقه دیر تر کرده بودیم ما هم مثل بقیه دخترا به دست نیروهای انتظامی افتاده بودیم ، دیگه
من و مژگان تنها و بودیم و هیچ پولی هم نداشتیم ، از شهرمون هم که خیلی دور شده بودیم .
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

مژده دختر دایی

خاطره‌ای که می خوام تعریف کنم بر می گرده به 4 سال پیش و دختر داییم مژده ما از بچگی
باهم بازی می کردیم و بین تمام دختر داییهام با اون از همه راحت تر بودم اون روز خانواده ما و
داییم اینا خونه مادر بزرگم بودیم و و از قرار معلوم طبق قرار قبلی مادرم اینا و دیگران صبح
زود رفتن بهشت زهرا من هم که مثل همیشه گفتم خونه می مونم و می خوابم و مژده هم
به بهانه‌ی داداش کوچیکش که شیر خوره بود موند خونه بعد از اینکه 1 ساعت از رفتنشون
گذشت من نشستم پای ویدئو و نگاه کردن فیلمی که از دوستم گرفته بودم و مخفیانه با خودم
به اونجا اورده بودم، یه فیلم سکسی بود و من در حال نگاه کردن بودم که مژده وارد اتاق شد
و از ترسم تلویزیون رو خاموش کردم و خودم رو زدم به اون راه مژده گفت چی‌ می دیدی من
هم باید ببینم من اول چرت پرت گفتم ولی اون گفت که داشته 5 دقیقه دزدکی من رو میدیده و
از این جور فیلم ها هم خوشش میاد من هم از خدا خواسته فیلم رو گذاشتم و دو تایی
نشستیم به دیدن هر چند دقیقه یکبار من زیر چشمی اون رو نگاه می کردم انگار واقعا
خوشش می اومد چون هم اب از لب ولوچش را افتاده بود و هم با دقت نگاه می کرد من ازش
پرسید تا حالا از این کارها کردی گفت اره یک بار با پسر همسایمون گفتم چی کار کردی گفت
هیچی فقط من مال اون رو خوردم اونهم مال من رو اینجا بود که من رگ شیطنتم بالا زد و
گفتم حالا چی دوست داری یک کمی با هم از این کارا بکنیم مژده گفت بدم نمیاد ولی زیاد نه
من گفتم باشه شروع کردم به دست زدن به سینه‌هاش ولی خیلی کوچیک بود بعد لباسشو در
اوردم و سر سینهژ‌هاشو شردع کردم به لیسیدن و اومدم پایین و شکمشو لیس زدمو
دامنشو کشیدم پایین و از روی شرتش کسش رو مالیدم و شرتشرو تا دم زانوش کشیدم پایین
و کس کوچلوی سفیدش رو دیدم براش قشنک لیس زدم و زبونم رو لای کسش فشار می
دادم و معلوم بود داره خیلی خوشش میاد چند دقیقه ای داشتم این کار رو می کردم و کارم رو
تمام کردم و کشیدم عقب فهمید حالا نوبت اونه اول گردنم رو بوس کرد بعد پیراهنم رو در اورد
و بعد گرمکن که پام بو کشید پایین و از رو شرتم کیرم رو که کاملا شق شده بود می‌مالید بعد
شرتم رو کشید پایین و اول سر کیرم رو کمی مک زد و بعد اروم اروم تمام کیرم رو وارد دهانش
کرد و خیلی حرفه ای ساک می زد و من هم با دستم حرکت سرش رو تنظیم می کردم بهش
گفتم تا حالا با کسی از کون حال کردی گفت نه فقط فقط ساک زدم گفتم می خواهی ببینی
چه مزه ای داره اول کمی منمن کرد و گفت نه ولی من گفتم حالا بگذار حال کنیم می بینی
چه حالی میده و قبول کرد من رفتم سراغ یخچال و قوطی کرم رو آوردم پرسید کرم برای چیه
گفتم آوردم کمی روان شه زیاد دردت نیاد گفت مگه درد داره گفتم نه زیاد ولی لذتش به
دردش می ارزه با انگشتم یه کم کرم به دم سوراخش مالیدم و آروم اروم انگشتم رو کردم تو
سوراخش اول می خندید و می گفت کرم خنکه و قلقلکش میاد من تو دلم گفتم اولش می
خندی امیدوارم آخرش گریه نکنی و کمی هم کرم به سر کیر خودم مالیدم سر کیرم رو به
سوراخش رسوندم بهش گفتم کونت رو تا جای که می تونی بده بالا و من هم سر کیرم رو
کردم تو کونش یکی کم که فشار آورم گفت درش بیار درد داره و من هم کشیدم بیرون دوباره
کرم رو به سوراخش مالیدمو حسابی چربش کردم این بار کیرم رو کردم تو دوباره گفت خیلی
درد داره ولی این بار توجه نکردم و بهش گفتم اولش درد داره و کیرم رو فشار دادم تو معلوم
بود حسابی دردش اومده بود و وقتی تمام کیرم رو کردم تو کونش جیغ کشید و با لشتی که
جلوش بو گاز گرفت و وقتی من شروع به عقب وجلو کردن کردم دیکه انگار اصلا احساس درد
نمی کرد و خیلی خوشش اومده بود و می گفت باز هم فشار بده و حرکت من تند تر وتند تر
می شد و صدای اه اه مژده هم منو حشریتر می کرد یهو احساس کردم داره اب میاد و کیرم
رو ار سوراخ مژده کشیدم بیرون و کیرم رو گذاشتم روی کونش و آبم رو ریختم رو کمرش و بعد
ولو شدم روی زمین و بعد به مژده گفتم بلند شو با هم بریم حمام و کمکش کردم و بردمش
حمام و با هم دوش گرفتیم و کمی هم زیر دوش با هم حال کردیم و وقتی از حمام بیرون
اومدیم بهش گفتم مژده خانوم حال داد؟ یک لبخندی زد و گفت گمشو دارم از کون درد می
میرم و جفتمون زدیم زیر خنده و حالا هر وقت مژده رو می بینم و می‌خوام اذیتش کنم میگم
باز هم از کون دوست داری حال کنی می خنده و به شوخی منو میزنه. بین خودمون باشه 5 ،
6 بار دیگه با مژده ازکون حال کردم اون هیچ وقت به من نه نمیگه.
------------------------------------
به علت کمبود جا داستان بعدی هم در زیر مینویسم
-----------------------------------
v من و دختر عمویم
باسلام
من حمید هستم و این داستان واقعی که درتاریخ ۸۲/۹/۷ برای من رخ داد را برای تمام
دختران و پسران طرفدار سکس به خصوص دانشجویان می نویسم.
داستان از انجا شروع شد که دختر عمویم در دانشگاه ما (نجف اباد) قبول شد. من هروزبا
ماشینم به چهارراه تختی می رفتم و دخترعمویم را سوار می کردم و با هم به دانشگاه
می رفتیم. یک روز در برگشت از دانشگاه از دوستی و عشق صحبت کرد و نظر مرا پرسید
من هم از خدا خواسته هر چی تو دلم بود بهش گفتم بعد از ان هرروز در باره عشق با هم
حرف میزدیم تا اینکه یک روز به من گفت دلم می خواد یکروز تنها هم دیگرو تو یک
خونه ببینم. من از این حرفش یکه خوردم ولی از خدام بود. تا اینکه موقعییت جور شد
خوانواده ام به یک مسافرت 10 روزه رفتند و من در خانه تنها شدم. بهش زنگ زدم و گفتم
یادته یه روز به من گفتی دلت میخواد منو تنها ببینی گفت فردا چهارشنبه عصر قراره به
خونه یکی از دوستام برم بعداز اون یه سری بهت میزنم ساعت 5 به خونمون اومد . تا وارد
سالن شد بلافاصله روسریش را ازسرش برداشت وگفت هوا خیلی گرم است من برای
اولین بار بود که اونو اینجوری میدیدم (بی حجاب) چون معمولا تو فامیل به با حجاب
بودن معروف بود بعد به یکی از اتاقها رفت و موقع رفتن تاکید کرد داخل اتاق نروم. بعد از
چند دقیقه بیرون امد کاملا تعجب کردم چون لخت لخت بود و فقط شرت و کرست پوشیده
بود من مات و مبهوت اونو نگاه کردم چون اصلا قصد سکس با اون نداشتم فقط می خواستم
باهاش کمی لاس بزنم بلافاصله مرا بغل کرد و غرق بوسه کرد منم که دیدم خودش دلش
می خواد شروع به بوسیدن اون کردم بعد با هم به اتاق رفتیم و شرت و کرستش را هم
دراوردم و راحتش کردم عجب هیکلی داشت سینه ای شق کرده و کس سفیدو بی مو
کمی با پستانهایش بازی کردم بعد شروع به لیسیدن کردم از کف پاهاش شروع کردم تا به
رانهای سفیدش رسیدم و بعدش هم اون کس لذیذش را کشف کردم با دستانم پستانهای
پرتقالی شکلش را مالش می دادم و با زبان هم ان کس بی مو و سفیدش رامی لیسیدم تا
بیشتر حشری شود کاملا حشری شده بود و گفت من کیرت را میخوام و بلندشد و من روی
تخت دراز کشیدم اون شروع به خوردن کیرم شد با زبان اول دور کیرم را لیسید و سپس
مثل یه لقمه چرب و نرم ان رادر دهانش کرده و شروع به مکیدن کرد خیلی حرفه ای می
خورد و بهش گفتم تا حالا غیر از من با کس دیگری سکس داشته ای ؟ گفت نه عزیزم ولی
معلوم بود دروغ می گوید من هم کاملا حشری شده بودم و صدای اه اه اه اهم بالا رفته بود
بعد از دو سه دقیقه گفتم بسه دیگه کونت را می خوام اون هم از خدا خواسته سریع به
پشت خوابید من هم کیرم را به ارامی به اطراف کونش مالیدم که گفت زود باش بکن تو
کونم من هم کردم داخل اول کمی داد زد ولی بعد براش عادی شدو داد می زد منو بیشتر
ارضا کن چه کیری داری و من هم برای انکه کم نیارم گفتم اه چه کونی چقدر تنگه الان
جرش می دم حال کنی تا تونستم تلمبه زدم و همزمان پستان هایش در دستانم مشت کرده
بودم و می مالوندم حدود 40 دقیقه ما با هم حال میکردیم هر دوتامون خسته شده بودیم
دختر عمویم گفت چقدر تو قوی هستی هنوز ابت نیامده یهو از دهنم در رفت وگفتم
اسپری زدم بعد از این حرف که ای کاش لال می شدم نمی گفتم گفت دیگه خسته شدم
برات جلق میزنم تا ابت بیاد عجب همه فنون را بلد بود اما میگفت با کسی سکس
نداشتم....بلاخره ابم امد .....
موقع رفتن بهش گفتم اگه دوست داشتی بازم بیا فقط خندید و رفت
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

حموم دخترم

خیلی برام مهم بود که چی چاپ بشه که با بقیه فرق داشته باشه.همه می نویسن:به یک منشی یا مثلا یک همکار نیازمندیم.ولی من می خواستم یه چیزی باشه که با زبون بی زبونی بگم که ما یکیرو میخایم که ساعتهای بیکاری شرکت خستگی ما رو در کنه٫مارو ماساژ بده ماهم حقوقشو ماه به ماه بیشتر کنیم.یهو این به فکرم رسید که بگم:به یک منشی با تجربه و کاردان سریعا نیازمندیم.آره این خوبه.همین چاپ شد و هر کی زنگ میزد ۴ تا سوال ازش میکردیم و می گفتیم فلان روز بیاد برای مصاحبه.اون روز مصاحبه دیر رفتم شرکت و از دور دیدم به به ٫بره ها خودشون با پای خودشون اومدن٫تازه صفهم کشیدن.اومدم بیام تو شرکت یه نظر کلی دیدمشون. یکیشون رژلب میزد٫اون یکی دگمه های بالای مانتوشو باز میکرد که خط سینش معلوم باشه یکیم که بالای مانتوش اینقدر تنگ بود که نوک سینه هاش که زده بود بیرون منو دیونه کرد.حدود ۵ ساعت طول کشید که اسم تلفن اکثرشون روگرفتیم که بعدا بهشون زنگ بزنیم.از بین اونها یکیشون خیلی ماه بود.اصلا با بقیه فرق داشت.۱هفته گذشت تا بهش زنگ زدم که بگم شما استخدام شدی.از همون پشت تلفن یه آخ جونی گفت که با خودم گفتم کاش زودتر بهش زنگ می زدم.تقریبا یک ماه از اونروز گذشت.یه روز جدی با خودم تصمیم گرفتم که هدف اصلی استخدامش رو بهش عملی نشون بدم.قبل ناهار بهش گفتم که امروز دیرتر میره خونه کار داریم.اونم هیچی نگفت و موافقت کرد.کار شرکت که تموم شد رفتم و دست و صورتم رو شستم که ترتیب منشیمون رو حسابی بدم.از کنار میزش رد شدم دیدم داره با تلفن قربون صدقه یکی میره.منم رفتم سمت دره اصلی و از تو قفلش کردم که یهو با صدای بلند گفت:شما چرا درو ققل کردین؟دیدم صحبتش رو تموم کرده با تلفن و داره میاد سمت من.سریع گفتم میخایم راحت باشیم.بهش نزدیکتر شدم و مچ دستشو گرفتم و آروم به سمت مبل چرمی گوشه سالن بردمش.نشست و پرسید:بعد از یکماه تازه میخوای راحت باشی؟منم خندیدم و همون طور که اون نشسته بود و من بالای سرش وایساده بود پامو گذاشتم لای پاش.دو زانو نشستم و گفتم:حقوق اضافه کاریت رو الان میگیری یا سر ماه بهت بدم.اونم که شروع کرده بود داشت دگمه های مانتوشو باز میکرد گفت:بستگی به شدت اضافه کاریش داره.رفتم از تو اتاق خودم تو تا گیلاس و مشروب رو آوردم و یه موزیک ملایم هم گذاشتم.دیدم داره خیلی آروم با ریتم موزیک کمرشو تکون میده.اومدم پیشش نشستم.مشروب رو تا ته خوردیم و دیگه طاقت دوتامون تموم شد.از زیره تاپش دستمو کردم تو و سینه هاشو یهو انداختم بیرون.اونم که لم داده بود رو مبل باسنشو تکون میداد یعنی اینجامم بنداز بیرون.کفش و شلواره تنگ سفیدش که همیشه آرزو داشتم بهش دست بزنم رو سریع دراوردم.وای لای پاش چی بود.یه شرت تنگ مشکی٫اون رو هم که دراوردم دیدم زیرش یه خط ۵-۶ سانتیه که دورش یکم مو داشت.همونطور که رو زمین نشسته بودم پاهاشو انداختم رو شونه هام.لاش پاش که باز شد یه بوی لذت بخشی به دماغم خورد.دوتا دستمو بردم زیرش و باسنش رو بازش کردم.زبون فک دهن دندون ٫همرو کردم تو.اونم که از اون اول هی خودشو تکون میداد و یه نواخت آخو اوخ میکرد. منم همش تو این تصور بودم که الان لخت شم چه بلایی سر لای پاش بیارم.تو این فکر و کیفها بودیم که یهو موبایلش زنگ زد.وقتی گفت باید جواب بدم پا شدم سریع موبایلش رو از روی میز براش اوردم که زودتر حرفش رو بزنه که ما بتونیم ادامه بدیم.تا اون حرف میزد رفتم از تو دفتر کار خودم سریع زنگ بزنم خونه که دخترم تنها بود نگران نشه من دیرتر میرم خونه.با هم حرف زدیم و ازش پرسیدم که مامان اینا از شمال زنگ نزدن.گفت:چرا٫داره بهشون خوش میگذره و پس فردا صبح حرکت میکنن میان.بهش گفتم که امروز کار دارم و دیرتر میام و خداحافظی کردیم.سریع برگشتم توسالن که ادامه بدیم کارمون رو با منشی خوشگلمون که دیدم دولا شده داره شرتش رو میپوشه.گفتم:چیکار داری میکنی٫چرا داری میپوشی؟ گفت باید برم. گفتم:کجا ؟ ما تازه داشتیم اضافه کاری شما رو برنداز میکردم.گفت:نه باید برم٫داییم زنگ زده و گفته زود بیا فلان جا٫منهم باید برم.بهش گفتم:بابا من هنوز کاری نکردم که.آخه نمیشه همینجوری بزاری بریکه.تا من داشتم این حرفا رو میزدم دیدم خودش همه لباساش رو پوشید و رفت که خودش رو تو آینه نگاه کنه.بعد اومد یه بوس کوچولو داد و در رو قفلش رو باز کرد و رفت.منم موندم و خودم.خیلی اعصابم خورد شده بود. اینقدر حرصم گرفته بود که رفتم رو همون مبلی که روش لم داده بود جای باسنش رو بو میکردم.دست میکشیدم جایی که لای پاش و باسنش اونجا بود.دیگه کم مونده بود از شدت عصبانیت گریم بگیره.سریع کارامو انجام دادم و اتاقو روبه راه کردم.سوار ماشین شدم که برم خونه.نمیدونم چجوری رانندگی کردم تا خونه.ماشین رو دم در گذاشتم و رفتم تو.سوییچ ماشین رو انداختم رومیز و رفتم سر یخچال که یه غذایی گرم کنم و بخورم.با خودم گفتم شاید دخترم هم گشنش باشه و اونهم بخواد.برای همین رفتم سمت اتاقش که ازش سوال کنم.رسیدم دم در اتاقش.هر چی در زدم جواب نمیداد.یه ذره گوش کردم دیدم داره صدای شیر آب میاد.فهمیدم که تو حمومه. درو باز کردم و رفتم تو.به دم درحومم که رسیدم قبل از اینکه صداش کنم از پنجره بالای در حموم توی حموم رو نگاه کردم.واای تقریبا همه چیز معلوم بود.اینقدر که تونستم حتی ببینم شرت پاشه و هنوز در نیاورده.داشت سرش رو زیره دوش می شوست.از سر تا پاش رو از پشت شیشه خیلی هم واضح نبود نگاه می کردم. قدش حدوده ۱۶۵ سانت٫موهاش تقریبا بلند و باسنش که از کوچیکی یکم تاقچه بود رو تونستم ببینم.مونده بودم چیکار کنم که یهو یه فکری به ذهنم رسید.آروم صداش کردم.جواب نداد.یکم بلند تر صداش کردم شنید و گفت : بابا تویی٫بله ؟ منم مخصوصا یجوری که نتونه خوب بشنوه من چی میگم و مجبور بشه برای اینکه بفهمه من چی میگم در حموم رو باز کنه گفتم:آره.همینطور هم شد.اومد دم در و چونکه اصلا انتظار نداشت من خیلی نزدیک به در وایساده باشم بهو در رو باز کرد و من تونستم خیلی سریع تو یه نگاه بدن خیس لختش رو از نزدیک ببینم.خودش رو کشوند پشت در و دستهاش رو گذاشت لای سینه هاش که من نتونم خط سینش رو ببینم و سرش رو تا کمر آورد بیرون و گفت:بابا من نمیدونستم تو اینقدر چسبیده به در وایسادی٫ترسیدم یهو.و با خنده ادامه داد:حتما ۲ ساعت هم هست که داری از پشت پنجره منو نگاه می کنی٫خب چیه؟منم که همینجوریش دیدونه شده بودم.اینم که هم از پشت پنجره و هم از نزدیک دیده بودم٫وقتی دیدم با دستاش سینه هاش رو گرفته و تقریبا نوک سینه هاش از لای دستش زده بود بیرون و قشنگ میشد تصور کرد که اگه الان دستاشو ور داره سینهاش چجوری میزنه بیرون زبونم بنده بود که چی بگم.تو همین تصورها بودم که یهو بلند تر گفت:بـابــــا چیکار داشتی؟٫خوبه حالا تا ما یادمونه تو و مامان همیشه باهم میرین حموم.یه جوری نگاه میکنی بدن منو انگار تا حالا ندیدی.منم که دیگه مجبور بودم یه چیزی بگم با یکم خنده گفتم:من و مامانت که با هم میریم فرق داره.گفت:چه فرقی داره٫اونی که تو میخوای رو مامان داره که.منم همین جور که سعی می کردم زاویه دیدم رو یه جوری تنظیم کنم که بتونم بدنش رو بیشتر ببینم جواب دادم: نه عزیزم٫خیلی فرق داره.مثلا مامانت که دستش رو میزاره رو سینهاش٫سینهاش از لای دستش نمیزنه بیرون ولی ماله خودتو نگاه کن.ببین همش ار لای انگشتات زده بیرون.گفت:یعنی ماله من از ماله مامان بهتره؟گفتم:تا اینجایی رو که من دیدم آره.و برای اینکه فکرش رو بیشتر به اون سمت ببرم گفتم:با مامان اینا که حرف زدی٫گفتن امروز نمیان نه؟ خیلی خوب منظورم رو فهمید و گفت:نخیر نمیان٫شما خیالتون راحت باشه.قبل از اینکه فکر کنم الان چی بگم گفت:بابا یخ کردم٫یا بزار ما بریم تو یا شما هم تشریف بیارین.منم که دیدم خودش اینجوری میگه گفتم:باشه.ما میایم تو.اومدم برم تو که دستاشو از روی سینه هاش ورداشت و پیرهن منو کشید و گفت:با لباس؟شما با لباس میرین حموم؟پیرهن و شلوار و جورابم رو دراوردم و اروم رفتم تو.اول اون یکم بخاری که تو حموم بود چشمام رو یذره سوزوند.بعد از چند ثانیه که عادت کردم چشمام رو قشنگ باز کردم دیدم داره زیره دوش خودشو میشوره.تا منو دید که دارم بهش نکاه میکنم گفت:آخیش بالاخره یکی پیدا شد پشت مارو قشنگ بشوره٫بابا بیا پشت منو بشور.صابون مایع رو ریختم رو شونهاش و همینطور که صابونه میومد پایین با دستم پخشش می کردم و کل پشتش رو دستمالی کردم و شستم.از پشت از زیره بغلش دستمو بردم جلو.خورد به سینهاش.اول خیلی آروم سینهاشو با همون صابونی که تو دستم بود مالوندم بعد یهو هر دو تا سینش رو گرفتم تو دو تا دستام.این کارو که کردم خودش آروم برگشت.هر چی خواستم لبش رو ببوسم نتونستم.گردنش رو خوردم و دستام رو هی میبردم پایین تر.ماله من که دیگه به اوج بزرگی خودش رسیده بود رفته بود لاش پاهاش.اونم انگار از این مسئله خیلی خوشش اومده بود پاهاش رو جمع میکرد که ماله من رو بیشتر لای پاهای خودش حس کنه.منم تا دیدم از این حالت خوشش اومده با یه دستم شرتم رو دراوردم.فقط با بدنش بازی میکردم و دست مالیش می کردم.داشتم با نوک انگشتام با لای پاش بازی میکردم که هم اون خیلی خوشش میومد و هم خیلی داغ و کوچولو و مومویی بود که یهو محکم چسبوندمش به خودم و ماله خودم رو قشنگ گذاشتم لای پاهاش و با دو تا دستم باسنش رو گرفتم.باسنش خیلی قلمبه بود برای همین بیشترش ار لای دستم زده بود بیرون.اونم یه دستشو از پشت از لای پاش آورده بود جلو و ماله منو مومالوند به اونجای خودش.تو این دست مالوندنها بودیم که بهش گفتم دولا شو و دستاتو بذار روی لبه وان و پاهاتو باز کن که من از پشت بذارم لای پاهات.همین کار رو کرد.هی خودم رو جلو عقب میکردم و با دست میزدم به زیره باسنش.چون تو حموم بودیم صداش خیلی میپیچید و من بیشتر خوشم میومد.اومدم خودم رو دولا تر کنم که بتونم سیته هاش رو هم از پشت بگیرم که برگشت و گفت: بابا من حلقویم٫میتونی راحت باشی.گفتم:جدی؟ گفت:آره٫میتونی امتحان کنی و خودش لای پاشو بیشتر باز کرد و با دستش ماله منو گرفت و اول مالوند به ماله خودش و خیلی راحت کرد تو.منم که دیدم اینجوریه با دو تا دستم اینور و اونور کمرش رو گرفتم و با دو تا انگشت شستم لای باسنش رو از پشت باز کردم و تا ته کردم تو.هی خودمو جلو عقب می کردم.اونم که تا حالا فقط آخو اوخ میکرد دیگه داشت جیغ میکشید.هی میگفت:وای نسا ٫وای نسا٫ادامه بده ادمه بده.منم تا میتونستم محکم تر و تند تند تر میکردم تو اونجاش.دیگه ماله من داشت میومد.تا آخرین لحظه قبل از اینکه بیاد ماله خودم رو تو ماله اون محکم نگه داشتم.بعد دراوردم و از پشت گذاشتم لای خط باسنش و آبم یهو ریخت لای پاش.اونم شروع کرد با دستش آب منو میمالوند به همه جای پشتش.من همون جوری که از پشت دولا شده بود و لای پاهاشو باز کرده بود بوسش کردم و ار حموم اومدم بیرون.رفتم بالا تو حموم خودمون و یه دوش سریع گرفتم و اومدم پایین.دیدم یه حوله دور خودش پیچیده و داره با یه حوله دیگه موهاش رو خشک میکنه.ازش پرسیدم توهم غذا می خوری برات گرم کنم؟ گفت آره خیلی گشنمه.منهم همه غذا رو گرم کردم و با هم خوردیم و تو دلمون آرزو کردیم اونا از شمال زنگ بزنن بگن خیلی بهشون داره خوش میگذره و یک هفته دیگه هم اونجا میمونن.
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

داستان من و دائیم با دختر عموم

این داستانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعیه و مال یک سال پیشهاول بذارید از اینجا بگم که ما اهل پائین شهر و در واقع اهل محله تگزاسیای خزانه بخارائی هستیم و به طور کامل سکس خانوادگی تو ذهنمون هم نمیاد چه برسه به عملی کردنش!ولی من یه دختر عمو به اسم زهره دارم که خیلی می خواره و به طور خودمونی کس و کونش عجیب هرز میره!ولی از شانس ما با اینکه منو خیلی دوست داره 3 سال پیش سر یه قضیه ای باهاش قهر کردمو و 2 سال باهاش حرف نمیزدم.من یه دائی دارم که اسمش احمد و فقط 5 سال از من بزرگتره راستی من 19 سالمه و دائیم 24 سالشه.من با دائیم انقدر خودمونی هستیم که حتی خال رو کون و کیر همدیگه رو هم دقیقا میدونیم کجاست!تقریبا 1 سال پیش بود که دائی و عمه و عمو و خلاصه همه مفت خورا خونه ما بودن و من دیدم این احمد کونکش هی به این زهره نگاه میکنه و میخنده و اون لاکردار هم نامردی نمیکرد و هی به اون میخندید!من اخر شب به احمد گفتم که قضیه چیه? باورم نمیشد که احمد گفت چند روز پیش زهره رو تو خیابون میبینه و مخشو میزنه و شماره و این حرفها و در کمال ناباوری روز قبل از مهمونی کار زهره خانوم رو میگیره!اول فکر کردم خالی میبنده ولی از خنده های شیطانی زهره و کیر راست احمد میشد فهمید که راست میگه.و اونجا بود که به سرعت عمل احمد آفرین گفتم!ولی اصل موضوع از اینجائی شروع شد که احمد به من گفت زهره میخواد با تو اشتی کنه و این فرصت خوبی بود تا من دلی از عزا در بیارم و من قبول کردم و یک روز احمد زنگ زد و گفت که امروز مادرش میخواد از صبح بره قم و جمکران و تا شب هم بر نمیگرده در ضمن لازم به ذکر است که پدر احمد 6 سال پیش به رحمت خدا رفته و احمد گفت که زهره رو هم دعوت کرده و به من گفت تا برم از میکائیل که همه بچه های خزانه میشناسنش دو لیتر عرق ناب کشمش بگیرم و به اتفاق سجاد بهترین دوست زندگیم بریم اونجا.وقتی رسیدیم زهره اومده بود و با احمد تو اتاق بودن تا منو دید اومد منو بوسید و به قول معروف با من آشتی کرد بعد احمد به من گفت تا من و سجاد سور و سات عرقو اون اتاق ردیف کنیم. اونم یه حالی با زهره بکنه منو سجاد که اینجا باید اعتراف کنم خیلی عرق خور ماهریه رفتیم تو اون اتاق و شروع کردیم به ریختن و خوردن نفهمیدم چقدر طول کشید ولی یهو دیدم یه لیتر از عرق نیست و من مست مست دراز کشیده بودم و یه نخ مگنا روشن کرده بودم که یهو یاد احمد افتادم و فهمیدم که اصلا و برای چی اومدم اونجا ولی تا درو باز کردم احمد و دیدم با چشای قرمز که خماری ازش میریخت وقتی پرسیدم چته گفت هر کاری میکنم لاکردار یه قدمم از لب بیشتر را نمیده و چشمم افتاد به زهره که با همون پیرهن و شلوار بود فهمیدم احمد راست میگه!یه فکری به سرم رسید و به زهره گفتم شنیدم تو این دو سال که با هم قهر بودیم عرق خور حرفه ایی شدی و اونم به هر حال بچه خزانستو واسه این که کم نیاره گفت آره! بلا فاصله گفتم پس اگه راست میگی باید پا به پای من و احمد و سجاد بخوری اونم گفت باشه ... ولی بعدا صد بار خودشو لعنت کرد که چرا پا به پای ما عرق خورده... خلاصه وقتی به خودم اومدم که از مستی هیچ جارو نمیدیم و به زور به احمد اشاره کردم حالا وقتشه احمد که زهره رو سیاه مست دید تازه فهمید که من چه هدفی داشتم!بله مست کردن زهره! نفهمیدم احمد چقدر رو کار زهره بود ولی یهو دیدم از اون اتاق اومد بیرون و گفت نوبت توه جلدی پریدم تو اون اتاق و دیدم زهره با یه کرست مشکی و یه شورت که ست همون بود خوابیده رو زمین و چشاش از مستی شهلای شهلا بود شاید اگه سیاه مست نبودم همون جا ابم میومد ولی باور کنید تو عمرم اونقدر عرق نخورده بودم وحتی کیرم یه زره هم تحریک نشد اما از بدن زهره بگم که خیلی ترکه و لاغر بود و حتی یک بند انگشت هم چربی نداشت ولی در عوض کونش اندازه ی یه هندونه بزرگ 6.7 کیلوئی میشدسریع لباسامو در اوردم و با یه شرت نشستم بغلش و اون هم که انگار منتظر من بود بلا فاصله لبامو با لباش گرفت باید اعتراف کنم که تو لب گرفتن واقعا استادهلباشو چسبونده بود به لبام و زبونشو تو دهنم انقدر استادانه تکون میداد که تازه کیر من داشت یه تکونایی به خودش میداد.تو این مدت منم بیکار نشستم و از رو کرستش یه کم با سینه هاش ور رفتم و بعد از یکم لب گیری برگردوندمش و کرستشو باز کردم وقتی پستوناشو دیدم باورم نشد که این پستون گنده مال یه دختره 18 ساله ی به این لاغریه شروع کردم مثل یه حیوون وحشی سینهاشو خوردن. مزه سینه هاش هنوزم زیر زبونمه بعد مثل کس ندیده ها تو یه لحظه شورتشو از پاش در اوردم ولی بازم باورم نشد یه کس بی خط و خال که اگه تو کف دست مو میدیدی رو اونم میدیدییه پفی کرده بود که انگاری یه ماه تو کف یکی پیدا بشه و اینو بکنه ولی جز دست زدن و مالیدن کاری نمیتونستم بکنم لازم به ذکر است که اینجانب هیچ رقمه کس لیس نیستم و حتی فکرش هم حالمو به هم میزنه! ناچار گفتم بیا کیرم و بخور که از شانس کیریه ما اونم کیر لیس نبود چون حتی با هزار تا خایمالی هم نتونستم راضیش کنم بیخیال شدم و دوباره رفتم تو کار لب و پستون و کیرمم دادم دستش گفتم حداقل یه کم باهاش ور برو!ولی لب و پستون فایده نداشت بهش گفتم حداقل برگرد یه کم تو سوراخ کونت بذارم که یهو گفت وقتی کس هست چرا کون!برق از چشام پرید و کیرم اینهو مرده ی متحرک از جا پریدو سیخ سیخ شد گفتم اه نکنه اره اونم مست بود و بی اختیار گفت اره بابا!گفتم نکنه احمد حرفم و برید و گفت نه بابا دوست پسر نامردم! تو دلم گفتم اخ الهی من فدای اون دوست پسر نامردت بشم که عجب مردونگیی در حق ما کرده! بلافاصله بهش گفتم چهار دست و پا شو و سر کیرمو که حالا دیگه داشت پوست خودش و جر میداد گذاشتم جلوی کسش آخ که من عاشق کردن دخترها اونم به شکل چهار دست و پا هستم.یهو همه کیرمو تا دسته کردم تو کسش چنان جیغی زد که صدای خنده احمد و سجاد از اون اتاق به گوشم که از مستی هیچی نمیشنید به راحتی رسید.حالا تلمبه نزن کی بزن ولی من که تا دیروز حتی این مدل کردنو 30 ثانیه تو فیلم سوپر میدیدم آبم تا سقف میپرید حالا اصلا انگار نه انگار دارم خودم اون مدلی یه کسی رو میکنم که تو عمرم کس به اون تپلی ندیده بودم از آه آآآآه گفتن های زهره میشد فهمید که داره کمال استفاده رو میبره و منم مدام سرعتمو میبردم بالاتر تا اینکه آآآه آآآه های زهره زیاد شد و مدام میگفت جون منو بکن پارم کن! جون چه کیری داری آخ آبتو بیارم و از این حرفها بی خبر از اینکه من از بس مستم اصلا انگار نه انگار دارم کس میکنم. تو این فکرا بودم که با داد و بیداد های زهره حس کردم کیرم تو کس زهره هم داغ تر شد و هم لیزتر و فهمیدم که ارضاء شده با لیز شدن کس زهره سرعت تلمبه های من بیشتر شد تازه تازه داشتم حال میبردم.اما براتون بگم تا یک ساعت دیگه هر مدل کس کردنی رو که از فیلم سوپر ها یاد گرفتم رو کس زهره امتحان کردم ولی آبم نیومد که نیومد حتی باید بگم زهره دوبار دیگه هم ارضاء شده بود دیگه هیچ جونی نداشت از قطع شدن صدای خنده های احمد و سجاد هم فهمیدم که اون دوتا هم دیگه خوابشون برده!زهره هم زیر کیر ما میگفت بابا تو رو خدا بسته کسم تاول زد انقدر کردی ولی من شهوتی بودم و داشتم میمردم ولی باور کنید نمیدونستم چرا آبم نمیاد! یهو بهش گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت نه نه خیلی درد داره گفتم بابا تو مستی درد حالیت نمیشه بازم قبول نکرد!بالاخره رازیش کردم و رفتم از اون اتاق کرم بیارم احمد زیر چشمی تا منو دید که لخت مادرزاد جلوش واستادم گفت بابا کیرم تو جنبت بیا بیرون دیگه گفتم تازه میخوام بکنم تو کونش کرمتون کجاست!خلاصه کرم رو گرفتم و برگشتم تو اتاق دیدم زهره شرت و کرستشو پوشیده و یه گوشه نشسته. گفتم چرا اینارو تنت کردی گفت بابا بسته تورو خدا یدونه زدم در کونشو بلافاصله شرت و کرستش رو در آوردم و دمر خوابوندمش و در کون اونو با کیر خودمو حسابی کرم زدم وسر کیرم رو گذاشتم در کونش آقا چشمتون روز بد نبینه تا کلاهک کیرم رفت تو کونش یه جیغی زد که احمد فکر کرده بود کون زهره جر خورده ولی من تازه داشتم از جیغای زهره حال میکردم و انقدر مست بودم اصلا فکر درد کشیدن زهره نبودم انقدر تو کونش تلمبه زدم که یهو آبم با یه سرعتی تو کونش ریخت که انگار دو روزه رو فنر واستاده تا پرتاب بشه وقتی کل ابم رو تو کون زهره خالی کردم تازه کیرم رو کشیدم بیرون!کشیدن بیرونه کیرم همانا و آبم از تو کون زهره ریختن بیرون همانا تازه فهدیدم زهره انقدر درد کشیده که داره مثل ابر بهار گریه میکنه!الان بعد از گذشت یک سال از اون روز زهره یک بار هم طرف من نیومده میخوام یه نصیحت به همه ی پسر ها بکنم و اون اینه که هیچ وقت دختری رو که برای اولین بار باهاش سکس میکنید از کون نکنید به خصوص اگر با فشار اول دیدید طرف تنگه تنگه!ما پسرای پایین شهر یه ضرب المثل داریم که میگه با دخترا دوتا کار انجام ندیداول اینکه هیچ وقت به دختری نگید دوست دارم چون تاقچه بالا میذارهدوم اینکه هیچ دختری رو از کون نکنید چون دیگه سراغتون نمیاد
داستان های خودتونو واسم ایمیل کنید
x_ye_pesare_jigar@yahoo.com

حمام های من و مامان و ابجیم


سلام.اسم من اریاست و 19 سالمه.یه ابجی دوقلو هم دارم به اسم ارزو که هم از نظر صورت و هم از نظر اندام رقیب نداره . صورت گرد و سفید با پاهای گوشتی و تپل و سینه های گرد و سر بالا و یک کون قلمبه که میتونه هر مردی رو تو یک نگاه شهوتی کنه.داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حمام رفتن های من و مامانم و ابجیم .داستان از اونجا شروع میشه که من و مامانم و ابجیم از بچگی با هم میرفتیم حمام یعنی از بچگی این برام عادت شده بود و برام یه چیز عادی بود.توی حمام هم هر 3 تامون لخت لخت بودیم و حتی شرت هم نمیپوشیدیم.مامانم هم هنوز منو مثل اریا کوچولو میبینه و جولوم هیچی نمیپوشه و ابجیم هم مثل اونه.توی حمام هم معمولا من و ابجیم بدن همدیگه رو میشستیم یعنی من بدن ابجیم رو میشستم اونم بدن منو میشست و گاهی هم با هم شوخی میکردیم مثلا ارزو بعضی وقتا که میخواست لای پای منو لیف بکشه دودولمو میگرفت تو دستشو باهاش ور میرفت و بازی میکرد باهاش منم وقتی دودولمو میگرفت تو دستش بدنم گرم میشد و دوست داشتم اونو محکم بگیره تو دستش و باهاش بازی کنه اما وقتی که مامانم میدید بهش اخم میکرد.یا مثلا وقتی بدنمون رو لیف میکشیدیم و تمام بدنمون پر از کف بود و حسابی لیز شده بود همدیگه رو بغل میکردیم و بدنامون رو میمالیدیم به هم یه بار که ارزو منو بغل کرد دودول من رفت لای پای ارزو و منم که حسابی از این حرکت خوشم اومده بود دستامو که صابونی هم انداختم دور کمرش و محکم اونو به خودم فشار دادم و کونشو محکم گرفتم تو دستم و فشارش میدادم تا جایی که حس کردم بدنم گرم شد و یه چیزی از بدنم خارج شد و ریخت روی پاهای ارزو و منم بدنم سست شد تا حدی که پاهام داشت خم میشد.نمیدونستم چی شده اما مامانم که شاهد قضیه بود اومد طرفم و منو محکم گرفت تو بغلش طوری که سرم رفت لای سینه هاش و دودولم محکم فشار داده میشد به رون پاش و تو همون حال گفت پسرم دیگه مرد شده. من اون موقع چیز زیادی از حرفش نفهمیدم اما از حالی که موقعی که خودمو میمالیدم به ابجیم و دودولم لای پاش جلو و عقب میرفت خیلی خوشم اومد و همین هم باعث میشد که از اون به بعد وقتی که میرفتیم حمام من بیشتر خودمو بمالم به ابجیم و همون حالتو تکرار کنم.از وقتی هم که ابم جولوی مامانم اومده بود دیگه رومون به هم باز شده بود و مامانم چیزی بهمون نمیگفت و میزاشت جولوش جلق بزنم و بعضی وقتا خودش بهم میگفت جلق بزن عزیزم و خودتو خالی کن منم با نگاه کردن به سینه های مامانم و جولوی ابجیم و دستمالی کردن اونا خودمو خالی میکردم و بعضی وقتا مامان و ابجیم هم کمکم میکردن.منم با جولوی ابجیم ور میرفتم و اونجا رو براش دستمالی میکردم و از اخ و اوخایی که اون میکرد میفهمیدم به اونم خیلی خوش میگذره و کلی حال میکنه. یه بار هم که مامانم داشت موهای جولوشو میزد من و ارزو بهش اصرار کردیم که بزاره ما براش این کارو بکنیم و اونم که دید ما داریم اصرار میکنیم قبول کرد و ژیلت رو داد دست من و منم صابون رو برداشتم و جولوی مامانم رو حسابی صابون مالیدم و صابون رو دادم به ارزو . با دست راست براش موهاشو میزدم و با دست چپ هم باهاش ور میرفتم.ارزو هم بیکار نبود و داست حسابی با اونجای مامانم ور میرفت که دیدم صدای مامانم حسابی بلند شده و داره اخ و اوخ میکنه و منم که دیدم خوشش اومده دستمو تند تر عقب و جولو میکردو تا جایی که اخ و اوخ هاش داشت به فریاد تبدیل میشد و همین باعث میشد من حشری تر بشم با شدت بیشتری ادامه بدم.ارزو هم سینه های تپل مامانم رو حسابی کف مالی کرده بود و داشت با یک دستش با اونا بازی میکرد و با دست دیگش با جولوی خودش ور میرفت.اخ و اوخ اونم دیگه داشت کم کم بلند میشد..خیلی طول نکشید که مامانم یه اه بلند کشید و ولو شد کف حمام و منم که فهمیدم ارضا شده ولش کردم.چند لحظه که گذشت مامانم بی رمق بلند شد و با خنده بهم گفت دیگه نمیشه با تو اومد حموم!!!بهش گفتم مگه بد گذشت؟ گفت نه ولی اگه اینجوری ادامه پیدا کنه سال بعد همین موقع یکی دیگه هم به جمعمون اضافه میشه و من کلی خندیدم.مامانم که حسابی بی رمق بود یه دوش گرفت و از حمام رفت بیرون. مامانم که رفت بیرون دیدم ارزو رفت یه گوشه نشست و شروع کرد با خودش ور رفتن.وقتی دید من وایستادم و دارم بد جور بهش نگاه میکنم صدام زد منم رفتم جولوش وایستادم و اونم با دست چپش کیر منو محکم گرفت تو دستش. اون با یک دستش با خودش ور میرفت و دست دیگشو رو دول من که دیگه حالا از یک کیر مردونه هیچی کم نداشت عقب و جولو میکرد.خیلی حشری شده بودم و وضع ابجیم از من بدتر بود. یکم که این کارو برام کرد دستامو بردم زیر بغلش و بلندش کردم.دستامو محکم حلقه کردم دور کمرش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و خودمو عقب جولو میکردم و اونم محکم لای پاشو بسته بود و همش ناله میکرد.یه مدت که این کارو کردم بهش گفتم دراز بکشه کف حمام و اونم بدون معطلی به پشت دراز کشید کف حمام و منم دراز کشیدم روش.حسابی داشتم کیرمو لای پاهاش جولو عقب میکردم که یهو به سرم زد کیرمو از جولو بکنم توی کسش.بهش گفتم ولی اون که از حرفم شوکه شده بود با تعجب بهم گفت مثل اینکه من دخترم و پرده دارم.ولی من که حسابی حشری بودم و دیگه هیچی حالیم نبود کیرمو گذاشتم روی کسش اما ارزو نمیخواست بزاره و سعی میکرد از زیرم بره بیرون ولی من محکم گرفتمش تو بغلم و سر کیرمو اروم فشار دادم توش.از صدای ارزو میشد فهمید که خیلی درد میکشه.فشارو بیشتر کردم.کسش خیلی لیز شده بود و با یه فشار کوچیک نصف کیرم رفت تو.ارزو خیلی درد میکشید و دیگه داشت التماس میکرد و سعی میکرد خودشو از زیر من خلاص کنه.موهامو گرفته بود توی مشتش و میکشیدشون و فریاد میزد.محکم گرفتمش تو بغلم و دوباره کیرمو فشار دادم تو کسش.دیگه کیرم تا اخر رفته بود تو کسش و من چند لحظه همونجا بیحرکت وایستادم تا دردش کمتر بشه.ناله های ارزو دیگه به گریه تبدیل شده بود وداشت فحش میداد منم برای اینکه صداش کمتر بشه لبامو گذاشتم روی لباش و شروع کردم به خوردن لباش.چه لذتی داشت خوردن اون لبای داغ و نازش.ارزو هم دیگه ارومتر شده بود و داشت به دردش عادت میکرد و منم که دیدم ارومتر شده خودمو شل تر کردم و صابون رو برداشتم و دستمو صابونی کردم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش.وقتی سینه شو گرفتم تو دستم خودشو داد عقب مثل اینکه از سینه خیلی تحریک میشد.سینه هاش سفت سفت شده بودن.قبلا ندیده بودم سینه هاش اینقدر سفت بشه.یک کم که براش مالیدمشون بهم گفت سینه هاشو بخورم.منم یکم اب ریختم رو سینه هاش تا صابون ها شسته بشه و بعدش شروع کردم با نوک زبون بازی کردن با سینه هاش.یکی از سینه هاش تو دستم بود و اون یکی تو دهنم.ارزو هم خیلی خوشش اومده بود و دیگه داشت از روی شهوت اخ و اوخ میکرد.من که دیدم داره به شرایط عادت میکنه کیرمو تا نصفه از تو کسش اوردم بیرون و دوباره فشار دادم توش.چند بار این حرکتو تکرار کردم و سعی میکردم هر بار سریعتر این کارو بکنم.حدود چند دقیقه همین حرکتو تکرار کردم تا اینکه حس کردم داره ابم میاد.هنوز خیلی زود بود و من نمیخواستم به این زودی ارضا بشم برای همین سریع کیرمو کشیدم بیرون و چند لحظه بیحرکت موندم تا دوباره حالت عادی بشه.وقتی بلند شدم تا چشم به کیرم افتاد خشکم زد.تمامش پر خون بود.فهمیدم چه گندی زدم اما دیگه کاریش نمیشد کرد.فقط نباید میداشتم ارزو این صحنه رو ببینه.سریع دوباره خوابیدم روش و کشوندمش زیر دوش و سعی کردم دوش رو باز کنم.به هر زحمتی بود دوش رو باز کردم و با دستم کیر خودم و کس ارزو رو میمالیدم تا خونها شسته بشه.بعد از اینکه خونها شسته شد از روش بلند شدم و پاهاشو باز کردم و بین پاهاش نشستم.دستشو گذاشت رو کسش و شروع کرد به مالیدن که من بهش گفتم خیلی درد گرفت و اونم با یه لبخند بهم گفت خیلی خری !!! و با هم خندیدیم.پرسیدم ارضا نشدی هنوز؟ که گفت نه منم گفتم پس حالا حالاها برنامه داریم.پاهاشو دادم بالا طوری که بشه سوراخ کونشو دید.یه سوراخ ناز کوچولوی سفید و تمیز که با کسش بیشتر از 3-2 سانت فاصله نداشت.بهش گفتم برگرد و اون گفت میخوای چیکار کنی که خودم اروم پاشو گرفتم و سعی کردم بچرخونمش.برگشت و بهم گفت از پشت که نمیخوای بکنی که گفتم نه.شامپو رو برداشتم و ریختم روی دوتا کپلش.حسابی دو تا کپل و سوراخ کونش رو تا وسطای کسش میمالیدم براش.وقتی دستم میرفت لای پاش خیلی بهم حال میدادو از سر و صدای ارزو هم معلوم بود تو اوج لذته.بعد از اینکه حسابی با شامپو بدنشو مالیدم و کیرم شق شق شد خوابیدم روش.با دست کیرمو هل دادم لای پاهاش و دستامو از دورکمرش رد کردم و سینه هاشو گرفتم تو دستام.اروم کیرمو لای پاهاش بالا پایین میکردم . با دستام هم نوک سینه هاشو گرفته بودم و باهاشون بازی میکردم.چند بار که کیرمو لای پاش بالا پایین کردم به سرم زد بکنم تو کونش.اروم با دستم کیرمو گرفتم و گذاشتم روی سوراخش که متوجه قضیه شد و نمیخواست بذاره بکنم توش.اما من اروم در گوشش گفتم درد نداره ... قول میدم.با این حرف کمی اروم شد و منم از فرصت استفاده کردمو فشارو بیشتر کردم اما چون کونش هنوز پر شامپو بود سر خورد و رفت لای پاهاش که دیدم خود ارزو دستشو اورد و کیرمو محکم گرفت تو دستش و سرشو گذاشت رو سوراخ کونش.منم اروم اروم فشارو بیشتر کردم.خیلی راحت سرش رفت تو.یکم دیگه که فشار دادم تا اخر رفت توش.اینقدر شامپو زده بودم که خیلی راحت تر از اونی که فکرشو میکردم رفت توش.اروم ازش پرسیدم درد داری و اونم گفت یکم .چون میدونستم داره خوشش میاد ازش پرسیدم درش بیارم؟ که بهم گفت خودتو لوس نکن و منم که دیدم همه چی روبراست دستمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم با کسش ور رفتن.همونجور که با کس اون ور میرفتم اروم شروع کردم به بالا پایین کردن کیرم تو کونش و هر بار که در میاوردم سریعتر هل میدادم توش و همینطور سریعتر دستمو رو کس اون بالا پایین میکردم.شهوت تمام بدنمو گرفته بود و من دیگه داشتم دیوانه وار تو کونش تلمبه میزدم.نمیدونم این حالت چقدر ادامه داشت که دیدم صرای اخ و اوخ ارزو خیلی شدید شده.همش داشت حرفای سکسی میزد که منو دیوونه تر میکرد . داد میزد تا ته بکن توم...جرم بده...پارم کن و از این حرفا که دیدم صداش بلند تر شد و بدنش هم شروع کرد به لرزیدن.فهمیدم میخواد ارضا بشه.کسشو محکم تر براش میمالیدم و محکم تر تلمبه میزدم.یهو بدن ارزو یه تکون محکم خورد و بی حال ولو شد زیر من.ارزو ارضا شده بود و فقط مونده بود اب من بیاد.خیلی طول نکشید که دیدم بدن منم داره گرم میشه.به کارم ادامه دادم که دیدم داره ابم میاد.به ارزو گفتم که داره ابم میاد اونم گفت روم نریزی که بدم میاد منم سریع کیرمو از تو کونش در اوردم اما تا اومدم بگیرمش اون ور تموم ابش ریخت رو کمر ارزو.گفت ریختی روم؟ منم با خنده گفتم اره ببخشید نتونستم جولوشو بگیرم و اونم بهم گفت خیلی کسکشی و هردو با هم خندیدیم.بلندش کردم و گرفتمش تو بغلم یه لب جانانه ازش گرفتم و اروم بغل گوشش گفتم دوست دارم و اونم منو محکم گرفت تو بغلش و سرشو گذاشت رو شونم و چشماشو بست.تو همین حال بودیم که دیدم مامانم داره در میزنه و میگه چیکار میکنین 2 ساعته اونجایین.فهمیدم خیلی دیر شده.ارزو رو از کف حمام بلند کردم.تای ایستادن نداشت.گرفتمش تو بغلم و همونجوری دوش گرفتام و رفتیم بیرون.از اون به بعد هر وقت میریم حمام کمتر از 3-4 ساعت تو حمام نیستیم
داستان های خودتونو برام ایمیل x_ye_pesare_jigar@yahoo.com کنید

مژده دختر دایی

خاطره‌ای که می خوام تعریف کنم بر می گرده به 4 سال پیش و دختر داییم مژده ما از بچگی
باهم بازی می کردیم و بین تمام دختر داییهام با اون از همه راحت تر بودم اون روز خانواده ما و
داییم اینا خونه مادر بزرگم بودیم و و از قرار معلوم طبق قرار قبلی مادرم اینا و دیگران صبح
زود رفتن بهشت زهرا من هم که مثل همیشه گفتم خونه می مونم و می خوابم و مژده هم
به بهانه‌ی داداش کوچیکش که شیر خوره بود موند خونه بعد از اینکه 1 ساعت از رفتنشون
گذشت من نشستم پای ویدئو و نگاه کردن فیلمی که از دوستم گرفته بودم و مخفیانه با خودم
به اونجا اورده بودم، یه فیلم سکسی بود و من در حال نگاه کردن بودم که مژده وارد اتاق شد
و از ترسم تلویزیون رو خاموش کردم و خودم رو زدم به اون راه مژده گفت چی‌ می دیدی من
هم باید ببینم من اول چرت پرت گفتم ولی اون گفت که داشته 5 دقیقه دزدکی من رو میدیده و
از این جور فیلم ها هم خوشش میاد من هم از خدا خواسته فیلم رو گذاشتم و دو تایی
نشستیم به دیدن هر چند دقیقه یکبار من زیر چشمی اون رو نگاه می کردم انگار واقعا
خوشش می اومد چون هم اب از لب ولوچش را افتاده بود و هم با دقت نگاه می کرد من ازش
پرسید تا حالا از این کارها کردی گفت اره یک بار با پسر همسایمون گفتم چی کار کردی گفت
هیچی فقط من مال اون رو خوردم اونهم مال من رو اینجا بود که من رگ شیطنتم بالا زد و
گفتم حالا چی دوست داری یک کمی با هم از این کارا بکنیم مژده گفت بدم نمیاد ولی زیاد نه
من گفتم باشه شروع کردم به دست زدن به سینه‌هاش ولی خیلی کوچیک بود بعد لباسشو در
اوردم و سر سینهژ‌هاشو شردع کردم به لیسیدن و اومدم پایین و شکمشو لیس زدمو
دامنشو کشیدم پایین و از روی شرتش کسش رو مالیدم و شرتشرو تا دم زانوش کشیدم پایین
و کس کوچلوی سفیدش رو دیدم براش قشنک لیس زدم و زبونم رو لای کسش فشار می
دادم و معلوم بود داره خیلی خوشش میاد چند دقیقه ای داشتم این کار رو می کردم و کارم رو
تمام کردم و کشیدم عقب فهمید حالا نوبت اونه اول گردنم رو بوس کرد بعد پیراهنم رو در اورد
و بعد گرمکن که پام بو کشید پایین و از رو شرتم کیرم رو که کاملا شق شده بود می‌مالید بعد
شرتم رو کشید پایین و اول سر کیرم رو کمی مک زد و بعد اروم اروم تمام کیرم رو وارد دهانش
کرد و خیلی حرفه ای ساک می زد و من هم با دستم حرکت سرش رو تنظیم می کردم بهش
گفتم تا حالا با کسی از کون حال کردی گفت نه فقط فقط ساک زدم گفتم می خواهی ببینی
چه مزه ای داره اول کمی منمن کرد و گفت نه ولی من گفتم حالا بگذار حال کنیم می بینی
چه حالی میده و قبول کرد من رفتم سراغ یخچال و قوطی کرم رو آوردم پرسید کرم برای چیه
گفتم آوردم کمی روان شه زیاد دردت نیاد گفت مگه درد داره گفتم نه زیاد ولی لذتش به
دردش می ارزه با انگشتم یه کم کرم به دم سوراخش مالیدم و آروم اروم انگشتم رو کردم تو
سوراخش اول می خندید و می گفت کرم خنکه و قلقلکش میاد من تو دلم گفتم اولش می
خندی امیدوارم آخرش گریه نکنی و کمی هم کرم به سر کیر خودم مالیدم سر کیرم رو به
سوراخش رسوندم بهش گفتم کونت رو تا جای که می تونی بده بالا و من هم سر کیرم رو
کردم تو کونش یکی کم که فشار آورم گفت درش بیار درد داره و من هم کشیدم بیرون دوباره
کرم رو به سوراخش مالیدمو حسابی چربش کردم این بار کیرم رو کردم تو دوباره گفت خیلی
درد داره ولی این بار توجه نکردم و بهش گفتم اولش درد داره و کیرم رو فشار دادم تو معلوم
بود حسابی دردش اومده بود و وقتی تمام کیرم رو کردم تو کونش جیغ کشید و با لشتی که
جلوش بو گاز گرفت و وقتی من شروع به عقب وجلو کردن کردم دیکه انگار اصلا احساس درد
نمی کرد و خیلی خوشش اومده بود و می گفت باز هم فشار بده و حرکت من تند تر وتند تر
می شد و صدای اه اه مژده هم منو حشریتر می کرد یهو احساس کردم داره اب میاد و کیرم
رو ار سوراخ مژده کشیدم بیرون و کیرم رو گذاشتم روی کونش و آبم رو ریختم رو کمرش و بعد
ولو شدم روی زمین و بعد به مژده گفتم بلند شو با هم بریم حمام و کمکش کردم و بردمش
حمام و با هم دوش گرفتیم و کمی هم زیر دوش با هم حال کردیم و وقتی از حمام بیرون
اومدیم بهش گفتم مژده خانوم حال داد؟ یک لبخندی زد و گفت گمشو دارم از کون درد می
میرم و جفتمون زدیم زیر خنده و حالا هر وقت مژده رو می بینم و می‌خوام اذیتش کنم میگم
باز هم از کون دوست داری حال کنی می خنده و به شوخی منو میزنه. بین خودمون باشه 5 ،
6 بار دیگه با مژده ازکون حال کردم اون هیچ وقت به من نه نمیگه.
------------------------------------
به علت کمبود جا داستان بعدی هم در زیر مینویسم
-----------------------------------
v من و دختر عمویم
باسلام
من حمید هستم و این داستان واقعی که درتاریخ ۸۲/۹/۷ برای من رخ داد را برای تمام
دختران و پسران طرفدار سکس به خصوص دانشجویان می نویسم.
داستان از انجا شروع شد که دختر عمویم در دانشگاه ما (نجف اباد) قبول شد. من هروزبا
ماشینم به چهارراه تختی می رفتم و دخترعمویم را سوار می کردم و با هم به دانشگاه
می رفتیم. یک روز در برگشت از دانشگاه از دوستی و عشق صحبت کرد و نظر مرا پرسید
من هم از خدا خواسته هر چی تو دلم بود بهش گفتم بعد از ان هرروز در باره عشق با هم
حرف میزدیم تا اینکه یک روز به من گفت دلم می خواد یکروز تنها هم دیگرو تو یک
خونه ببینم. من از این حرفش یکه خوردم ولی از خدام بود. تا اینکه موقعییت جور شد
خوانواده ام به یک مسافرت 10 روزه رفتند و من در خانه تنها شدم. بهش زنگ زدم و گفتم
یادته یه روز به من گفتی دلت میخواد منو تنها ببینی گفت فردا چهارشنبه عصر قراره به
خونه یکی از دوستام برم بعداز اون یه سری بهت میزنم ساعت 5 به خونمون اومد . تا وارد
سالن شد بلافاصله روسریش را ازسرش برداشت وگفت هوا خیلی گرم است من برای
اولین بار بود که اونو اینجوری میدیدم (بی حجاب) چون معمولا تو فامیل به با حجاب
بودن معروف بود بعد به یکی از اتاقها رفت و موقع رفتن تاکید کرد داخل اتاق نروم. بعد از
چند دقیقه بیرون امد کاملا تعجب کردم چون لخت لخت بود و فقط شرت و کرست پوشیده
بود من مات و مبهوت اونو نگاه کردم چون اصلا قصد سکس با اون نداشتم فقط می خواستم
باهاش کمی لاس بزنم بلافاصله مرا بغل کرد و غرق بوسه کرد منم که دیدم خودش دلش
می خواد شروع به بوسیدن اون کردم بعد با هم به اتاق رفتیم و شرت و کرستش را هم
دراوردم و راحتش کردم عجب هیکلی داشت سینه ای شق کرده و کس سفیدو بی مو
کمی با پستانهایش بازی کردم بعد شروع به لیسیدن کردم از کف پاهاش شروع کردم تا به
رانهای سفیدش رسیدم و بعدش هم اون کس لذیذش را کشف کردم با دستانم پستانهای
پرتقالی شکلش را مالش می دادم و با زبان هم ان کس بی مو و سفیدش رامی لیسیدم تا
بیشتر حشری شود کاملا حشری شده بود و گفت من کیرت را میخوام و بلندشد و من روی
تخت دراز کشیدم اون شروع به خوردن کیرم شد با زبان اول دور کیرم را لیسید و سپس
مثل یه لقمه چرب و نرم ان رادر دهانش کرده و شروع به مکیدن کرد خیلی حرفه ای می
خورد و بهش گفتم تا حالا غیر از من با کس دیگری سکس داشته ای ؟ گفت نه عزیزم ولی
معلوم بود دروغ می گوید من هم کاملا حشری شده بودم و صدای اه اه اه اهم بالا رفته بود
بعد از دو سه دقیقه گفتم بسه دیگه کونت را می خوام اون هم از خدا خواسته سریع به
پشت خوابید من هم کیرم را به ارامی به اطراف کونش مالیدم که گفت زود باش بکن تو
کونم من هم کردم داخل اول کمی داد زد ولی بعد براش عادی شدو داد می زد منو بیشتر
ارضا کن چه کیری داری و من هم برای انکه کم نیارم گفتم اه چه کونی چقدر تنگه الان
جرش می دم حال کنی تا تونستم تلمبه زدم و همزمان پستان هایش در دستانم مشت کرده
بودم و می مالوندم حدود 40 دقیقه ما با هم حال میکردیم هر دوتامون خسته شده بودیم
دختر عمویم گفت چقدر تو قوی هستی هنوز ابت نیامده یهو از دهنم در رفت وگفتم
اسپری زدم بعد از این حرف که ای کاش لال می شدم نمی گفتم گفت دیگه خسته شدم
برات جلق میزنم تا ابت بیاد عجب همه فنون را بلد بود اما میگفت با کسی سکس
نداشتم....بلاخره ابم امد .....

x_ye_pesare_jigar@yahoo.com داستانهای خودتونو برام ایمیل کنید

نازی جون

با سلام و درود خدمت خوانندگان عزیز من نیما هستم 18 سالمه و دوتا خواهر به نامه ندا و نیلوفر دارم و مامانم که اسمش نازی هست دوتا خواهر من ازم بزرگترن و دوتاشون ازدواج کردن.بابا هم که4 ساله که تو تصادف جونشو از دست داد و دوتا خواهرام ازم بزرگترن ولی از بچگی با هم بودیم و یادمه مو های صورت مامانمو با مقاش در می آوردم یعنی هیچ مسئله ای نبود خواهرام جلو من موهای پاشونو بند میانداختن مامانم هم همین طور و خلاصه 13 سالم که شد دیگه مامان گفت بابات گفته خوبیت نداره نیما این کارو بکنه خودتون کاراتونو بکنین که دیگه جدایی انداخت بین رابطه ی گرم منو خواهرام خلاصه دوتاشو که شوهر کردن و بابا هم تنهامون گذاشت خلاصه یه روز از مدرسه اومدم خونه کتابامو انداختمو رفتم در حموم که حموم کنم که مامان داشت اونجا لباس میشست گفت یکم صبر کن منم اومدم پشت کامپیوتر و سایت های سکس رو گشت میزدم که مامان اومد تو اتاقم منم هول شدم و ریستارت کردم خوشبختانه دکمه ریستارت تو کیبوردم بود خلاصه مامان گفت اگه میخوای بری حموم زود باش که منم میخوام برم حموم از اونجایی که حموم مامان نیم ساعت طول میکشید منم که با دیدن سایت سکس حشری شده بودم گفتم برو حمومتو بکن گفت باشه نشستم پای کام و یکم صبر کردم یهو مامان صدام کرد گفت نیما جون نمیای به مامانت کمک کنی رفتم دیدم نشسته میخواد موهای پاشو بزنه گفتم مگه حموم نمیری گفت بعدا میرم گفتم چه کمکی از دسته من بر میاد گفت مو های صورتمو مثله قدیما میخوام با مقاش برداری خواهرات هم که نیستن گفتم باشه گفت اصلا بند میندازی گفتم یادم رفته گفت بیا بشین یادت بیارم شلوارمو یکم کشید بالا و موهای پامو یکم زد گفتم آی درد میکنه گفت عادت میکنی خلاصه یه پامو تا زانو زد گفتم حالا چرا موهای منو میزنی پاهام که مو نداره تازه خیلی نازکه گفت بسه اول و آخرش میخوای بزنی و بندو داد دستم من یکم پاهاشو براش زدم مامانم هم هی آخو اوخ میکرد گفتم درد داره گفت آره گفتم عادت میکنی هی فشار که میدادم میگفت اوف اه یهو دامنشو داد بالا گفت رو رونامم میزنی منم چیزی نگفتم یه شورته مشکی پاش بود منم چشو گوش بسته ولی تو فیلم سکسی یه چیزایی دیده بودم پاهاش خیلی نرم بود با اینکه خیلی از این کارا کرده بودم ولی چهار سال به این فاصله نزدیکش نشده بودم پاهاش که تموم شد گفت بیا صورتمو بنداز خلاصه منو اومدم پاهامو باز کردم و رو پاهاش نشستم جوری که کیرم به شکمش میخورد شروع کردم به بند انداختن خیلی حال میداد اونم هی لباشو به هم فشار میداد و اوف اوف میکرد منو رو پاهاش نشسته بودم دامنش بالای رونهاش بود و من روی پاهای لختش نشسته بودم یهو گفت شلوارت مویی میشه پاشو درش بیار منم بلند شدم عادت نداشتم شورت پام کنم و تا کشیدم پایین کیرم پیدا شد ولی چون بچگی با هم میرفتیم حموم خیال میکردم مثه قدیماست که گفت هنوز مثه بچه ننه ها شورت پات نمیکنی خجالت بکش یهو گفت زود باش کارو تموم کن با کونه لخت نشستم رو رونهای لخت و نرم مامان کارمو شروع کردم که خندش گرفت گفت ببین دولت نیم وجبشه راست کرده بزرگ بشی چکار میکنی خلاصه لباشو رو لبام فشار داد و گفت زود باش صورتشو تموم کردمو بوسیدمش و گفتم جای دیگت مو نداره نگاهم کرد گفت بقیه رو با تیغ میزنم گفتم بذار من بزنم گفت باشه بلند شدو گفت بریم تو حموم نصفه این کارا رو روی سابقه ی قبلی انجام میدادم نصفه دیگشو روی خجالت و دل گندگی خلاصه دامنشو کشید پایین و پیرهنشو در آورد گفتم پیرهنتو دیگه چرا گفت زیره بغلم هم هست خندیدم گفتم این بدنه یا مو خندیدو گفت تو کارتو بکن نشستو پاشو باز کرد منم دیگه نفسم بالا نمیومد اولین بار بود که کس میدیدم گفت چیه شاخ در آوردی گفتم نه ولی این چیه چه خوشرنگه صورتی من عاشق این رنگم گفت یالا بزن موهاشو ولی مواظب باش خیلی حساسه منم گفتم من نمیزنم خودت بزن خندیدو گفت باشه ولی من ماله تو رو میزنم دوره دولم هم چندتا تار مو بالا اومده بود گفت حد اقل صابونیش کن گفتم باشه دستمو صابونی کردم و کشیدم دوره کسش که به خودش میپیچید گفتم چیه سوز میده گفت نه خیال کردم مثه چشم حساسه بعدا که فهمیدم خیلی خندم گرفت خلاصه کارا رو کردیم و مامان ماله منم زد و باهاش ور رفت تا آبم اومد تو دستش ریخت گفت ای بی تربیت مامانتو خیس میکنی بهت نشون میدم بعد از حموم اومدم بیرون مامان موندو بیست دقیقه بعد اومد بیرون همش تو فکرش بودم که اومدو گفت بیا تو اتاق خواب منم رفتم گفت حال کردی ولی منو نکردی منم خندیدم حولشو انداخت و تو کمدش نگاه میکرد خم شد طوری که من از لای پاش همه چیو میدیدم رفتم بهش چسبیدم گفت نکن وقت گیر آوردی ها منم کیرم شق بود بیرونش آوردمو گذاشتم دمه کسش گفت میزاری لباس بردارم یا نه گفتم نه همین جور وایسا گفت نه بابا گفتم زن بابا خندیدو کارشو کرد منم تف زدم به کیرم و فشار میدادم رو کسش یهو رفت تو یه آهی کشید گفت یه دقیقه صبر کن منم کنار کشیدمو لخت شدم گفت نیما خیلی پررو شدی ها منم گفتم باشه میرم جق میزنم بهم گفت نگفتم نکن گفتم اول صبر کن بعد بکن که خندم گرفت رفتم تو بغلش گفتم مامان خیلی دوست دارم تو بغلش فشارم دادو گفت الهی فدای یکی یدونم برم از امشب من ماله تو هستم به شرطی که پسر خوبی باشی و حرف گوش کنی یه لبخندی زدم و گفتم چشم مامان جون بدنه نرمی داشت منم گرمی بدنشو برای خودم ذخیره میکردم . تو چشام نگاه میکرد و یه شوقی داشت گفت نیمای خودمی و شروع کرد به بوسیدن سرم و پیشونیم و عاشقانه تو بغل گرفت منو منم که دیگه از بحث سکس بیرون رفته بودم گریم گرفته بود خیلی دل تنگ بودم گفتم مامان هیچی برای آدم بابا نمیشه و تو برام هم بابا بودی هم مامان خندیدو گفت الانم زنتم و اشکامو پاک کرد گفت پس چی شد اون قیافه حشریت که مامانو به وجد میاورد مگه نمیخواستی منو بکنی من به دولت نیاز دارم تا وقتی که تو کنارم هستی به هیچ مردی نیاز ندارم و منو میبوسید و تو بغل میگرفت . منو گذاشت رو تخت خواب و کیرمو گرفت گفت نمیخوام آبتو بیخودی بریزی در موقع نیاز به من میدیش گفتم چشم نازی جون که کلی ذوق کرد گفت این کلمه رو چهار ساله نشنیدم خلاصه گفت میتونی منو ارضا کنی نگاش کردم گفت آبمو بیاری گفتم ای به چشم طوری بیارمش که بابامم نیاوردتش گفت ناسپاسی نکن بعد رفتم سراغ کسش یکم دست مالی کردم که به خودش میپیچید گفت ببین نیما جون مواظب باش من پرده دارم که سرم رو آوردم بالا و بهش نگاه کردم گفت چیه گفتم پس کیر بابام پشم بوده گفت حالا و خندید منم خندیدم و اومدم وسط پاهاش یه کسه تپل و بی مو که صورتی بود خیلی حال کردم انگشته وسطشو تو دهانش کردو کرد تو کسش و تند تند یکم جلو عقب کرد من دستشو گرفتمو بوسیدم گفتم اجازه بدین با کفه دستم میکشیدم رو کسش و اونم حال میکرد گفت بسه بکن تو منم کیرمو تفی کردم و کردم تو یهو یه جیغی کشید منم نمیدونستم چکار کنم از یه طرف اولین تجربه ی من بود و از طرفی گرمی کس و جیغی که کشید منم بیرون آوردم گفت نترس بکن تو مدتیه باز نشده عادت میکنم گفتم اگه اومد چکارش کنم خندیدو گفت میریزی تو گفتم چطور گفت من دیگه حامله نمیشم بعد از اینکه تو دنیا اومدی من لولمو بستم منم گفتم یعنی چه گفت چکار به این کارا داری کستو بکن منم به کارم ادامه دادم هی میکردمو مامان نفس میزد کم کم نفساش به ناله تبدیل شد گفت بکن بکن عزیزم بکن منو بکن و این بکن بکن ها رو با جیغ میگفت که دیگه ازضا شده بود منم تو همین جیغا خودمو خالی کردم تو کسش بعد خوابیدم روش و بهم گفت خیلی دوست دارم تو مرده من هستی و خوشحالم که یکی هست که بهش تکیه کنم .بهم گفت
تو خونه آزادیم هر جور که خواستیم لباس بپوشیم ولی برامون عادت نشه که خوبیت نداره
داستان های خودتونو واسم ایمیل کنید